مرد تیترها

مرد مدام سرک می کشید لای روزنامه های روی پیشخوان.صفحه ی اولشان را بالا پایین می کرد. گاه گداری سعی می کرد روزنامه ها و مجله ها را نیم ورقی  بزند یا جوری که روزنامه ها به هم نریزد صفحه وسطشان را نگاه کند. یک جشمش هم به دکه دار بود که از پشت شیشه حواسش به روزنامه هاست.
یکی از روزنامه ها را برداشت . دست کرد در جیبش و یک سکه پنجاه تومانی را ضمیمه ی یک اسکناس پنجاه تومنی مچاله کرد و داد به دکه دار.
دکه دار پول را پس داد و با کم تحملی و ناراحتی گفت هزار تومنه!
مرد با سر پایین روزنامه را گذاشت سرجایش و دوباره مشغول تیترها شد.

/ 1 نظر / 13 بازدید
عطش شكن

داستاني شديد:) تيتر قشنگ بود. داستانك هم. من خودمم اين جوري ام! تا مطمئن نشم يه روزنامه اي مجله اي چيزي خوبه،پول براش نميدم، بعد همه حس سواد رسانه اي نداشته م رو جمع ميكنم تا از همون تيترها بفهمم كه اين مطبوعه الان خوندن داره يا دور انداختنيه!