اهدنا الصراط المستقیم

قصد نداشتم اینجا سیاسی بنویسم. اینهایی را که این پایین نوشتم بخوانید و رد شوید. پراکنده گویی کرده ام. اصراری هم به شان ندارم ولی مثل همیشه با نظراتتان این برادر کوجکتان را راهنمایی کنید.

 

 زمان بدی شده برادر . بوهایی که قبلا خیلی ضعیف بود. الان خیلی شدید شده..دیگر می زند زیر دماغ آدم.
اوضاع معترضین دیگر بالکل از دست میرحسین و کروبی و اهلهم خارج شده.اگر میرحسین هم پرچم سفید بالا بدهد او را هم کنار می زنند.همین الان هم خیلی ها زده اند.
این ور هم از اول قراری بر کوتاه آمدن نداشته.عقب نشینی یعنی ...
اینکه بعضی ها می گویند چاره کار آزادی زندانیان است یا چیزهایی شبیه به این بی ربط است.خیلی .زندانی امروز و دیروز آزاد می شود.خب بعدش چه؟
خنده دار است که  الان بگویی " ما فقط به نتیجه انتخابات مشکوکیم! فقط رایمان را می خواهیم!"
متاسفانه تحلیل های آقای شهبازی هم غلط است. در ابتدا که منجی این جریان را میرحسین نامید حالا رسیده اند به آقای هاشمی.
هردویش غلط است.
 می گویند بزرگان و مراجع و نخبگان. کسان دیگر هم همین را می گویند. کو؟ شما یکی شان را به ما معرفی کنید. نیست آقا! این وسط هیچ کس نیست.
اصلا مگر این جماعتی که با این خشونت برنامه ریزی شده آمده اند و عصبانی تر هم شده اند به کمتر از  تعویض کل حاکمیت راضی می شوند؟! نمی شوند. چی بودند دیگر گذشت.
نظریه انقلابشان را هم قبول ندارم.چرا که  ناقض دارد .هم نبود رهبری است.هم نداشتن آرمان و مانیفست مشخص است.
تحرکات وحشی است.سیلابی که به دشت برسد قوه ای برایش نمی ماند.
عموم مردم هم خسته و بی حوصله اند. سی سال بیشتر از انقلاب قبلی نمی گذرد. هشت سال جنگ .تورم و بیکاری و اعتیاد همیشه عامل نارضایتی بوده اند تا انقلاب.و البته هنوز هم اکثر مردم علاقمند به قانون و نظام پاگرفته اش هستند.
اوضاع فتنه آلود یعنی چی؟ یعنی معادله پارامترهایش زیاد می شود. یعنی همه چیز به همه چیز ربط پیدا می کند. یعنی نگاه ها همه معیوب می شوند. دیگر سیستم گذشته جواب نمی دهد. نه سیستم حمله نه سیستم دفاع. یعنی منصف ها بی نظر و منفعل می شوند.
من قبول ندارم نیروی انتظامی در عاشورا  کسی را کشته .هرعکس و فیلمی  را می بینم  پلیس باتوم دستش است.خیلی از عکس ها هم که پلیس در حال فرار و کتک خوردن
بعد یک دفعه عکس جنازه تیر خورده می بینی.
.جنازه خواهر زاده میرحسین از بین این همه آدم روی دست می افتد.
برای من که باور پذیر نیست.مشکوک است!
ممکن است پلیس بگیرد ببندد بزند تا پراکنده و آرام بشوند.ممکن است دماغی پایین بیاید چشم ها اشک بیاید.
اما تیر اندازی را باور نمی کنم.
 چه می گویم ؟ بحث بر سر بود و نبود این چیزها بیشتر شبیه شوخی و سرکاری است. تغییری در اصل قضیه نمی دهد.
هرجا که می روم هرچه که می خوانم لب کلام دست عین القضات است.
نه اینکه فقط او فهمیده. اما کلیات صحنه را بهتر توصیف کرده .
ولی خودش هم برای پایان این سناریو مبهوت مانده.
دیگر عبارات  لوث و حال به هم زن شده اند.
یک بار دو بار می توانی ته حلقت را بخارانی . نه بیشتر!

فال چمران زدم :   ...سید موسی از همان اول ماهیت توطئه را به خوبی شناخت و برای عقیم کردن آن به شدت کوشید ، تاجایی که اعتصاب غذا کرد تا جنگ خاتمه یابد و خاتمه یافت و رشید کرامی به صدارت رسید و می رفت که اوضاع دوباره آرام شود که احزاب چپ در بعلبک به مسیحیان بی گناه حمله کردند و عده زیادی را کشتند و آتش جنگ دوباره شعله کشید...

اهدنا الصراط المستقیم
/ 9 نظر / 17 بازدید
علی

سلام نظرم کمی طولانیست. حوصله تایپ کردنش رو ندارم. اصلا دل و دماغی برام نمونده. فعلا بی خیال

پولادگر عزیز، سلام بعنوان یک دوستدار جمهوری اسلامی و دوستدار راه امام خمینی و شهدا اینها را برایت مینویسم. گفته ای که آزاد کردن زندانیان سیاسی هم دردی را دوا نمیکند، اینها دیگر بدنبال تغییر رژیم هستند. جا دارد که اینجا آخرین بند نامه آقای رفسنجانی به آیت الله خامنه ای را که هفت ماه قبل نوشت یادآوری کنم: سرِ چشمه شاید گرفتن به بیل ، چو پر شد نشاید گرفتن به پیل بله الان متاسفانه آن چشمه پر شده است. آن چیزی را که فرد کارکشته و دلسوزی مانند آقای رفسنجانی هفت ماه قبل در خشت خام دید، من و شما در آب شفاف هم شاید نبینیم. صادقانه بگویم که نمایش شمارش مجدد آرا در جلوی تلویزیون راه اقناع مردم نبود. راه اقناع مردم از طریق کمیته مرضی الطرفینی بود که شماره سریال مندرج در تمام سربرگها را با آمار ثبت احوال مقایسه کند که متاسفانه اینکار نشد. گفته اید معترضین جز به تغییر نظام راضی به چیز دیگری نیستند. البته معترضین بسیار متنوع و با خواستهای متفاوتی هستند. ولی بنظرم بتوان فصل مشترک خواستهایشان را در این چند مورد خلاصه کرد: عدالت، آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی حق انتخاب در انتخاباتی کاملا شفاف و بدون دخالت شورای

ادامه کامنت: گفته اید معترضین جز به تغییر نظام راضی به چیز دیگری نیستند. البته معترضین بسیار متنوع و با خواستهای متفاوتی هستند. ولی بنظرم بتوان فصل مشترک خواستهایشان را در این چند مورد خلاصه کرد: عدالت، آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی حق انتخاب در انتخاباتی کاملا شفاف و بدون دخالت شورای نگهبان. تمام این خواسته ها در قانون اساسی جمهوری اسلامی لحاظ شده است. نظارت (و نه دخالت و نه نظارت استصوابی شورای نگهبان) آنطور که در زمان امام خمینی وجود داشت نیز منافاتی با انتخابات آزاد ندارد. امام خمینی در سال 57 فرمودند که در جمهوری اسلامی حتی کمونیست ها هم آزاد هستند حرف خود را بزنند. این یعنی آزادی بیان. تقسیم مردم به خودی و غیر خودی که موجب غیرخودی شدن بخش اعظمی از مردم جامعه شده نیز منافی عدالت است و در زمان امام خمینی وجود نداشت.

قسمت سوم

ادامه کامنت: بطور خلاصه، اینکه آیا معترضین بدنبال تغییر رژیم هستند یا نه، کاملا بستگی به نحوه برخورد حکومت با معترضین دارد. اغلب معترضین میدانند که در تغییر رژیمی که با خشونت رخ بدهد، هیچ تضمینی برای مطالبات مذکور نیست. معمولا کسانیکه با خشونت بر سر کار بیایند، یاد میگیرند که مخالفانشان را با خشونت سرکوب کنند، و این همان نقض آزادی میشود. اگر مدیریت بحران به دست کاردانی مانند آقای رفسنجانی بیفتد، خوب بلد است که مطالبات مردم را در همین ساختار جمهوری اسلامی عملی کند. اما وقتی انگ برانداز به جنبش سبز زده شده و با خشونت با ایشان رفتار شود، متاسفانه معترضین هم به این نتیجه میرسند که نظام بطور مسالمت آمیز قابل اصلاح نیست، و شاید کار به خشونت و جنگ داخلی برسد. اما مطلبی در مورد خشونت جنبش سبز: بگفته شاهدان عینی که در اینترنت انتشار یافته است، درروز عاشورا عده زیادی از مردم را قبل از اینکه شعاری ساختارشکن بدهند، مامورین امنیتی ولباس شخصی ها کتک زده و مردم عملا بیشتر تحریک شده و شعارهای ساختارشکن افزایش می یافت.

قسمت چهارم

ادامه کامنت: من در سایتهای اینترنتی میدیدم که حتی در روز عاشورا معترضین جنبش سبز بشدت تاکید داشتند که اعتراضشان بدون خشونت باشد. اگر عده ای از معترضین اقدامی خشونت آمیز انجام دادند، خشونتهای معترضین در اغلب موارد واکنشی بود به خشونتهای اعمال شده از طرف نیروهای امنیتی و لباس شخصی ها. اگر شما امروز سری به سایت بالاترین بزنی، میبینی که در یکی دو روز اخیر جو حاکم در جنبش سبز این است که حتی خشونتهای واکنشی نیز زیاده روی بوده و موجب ریزش جنبش سبز میشود و باید از آن پرهیز کرد. بعنوان کسی که شاید کمی تجربه بیشتری از شما داشته باشم و دوران نورانی امام خمینی را درک کرده ام، صادقانه بگویم که میبینم نظام کنونی کشور از خواسته های امام خمینی فاصله ای عمیق گرفته است. نظامی که در زمان امام خمینی برپایه اعتماد مردم به رهبری استوار شده بود، الان برپایه نیروهای امنیتی و نظامی استوار شده است.

قسمت پنجم

ادامه کامنت: مردم ما مسلمان هستند، معترضین هم مسلمانند و فطرت الهی در همه انسانها است. اگر انگ کافر و ضد دین به معترضین زده شود، متاسفانه دشمنی و جبهه گیری ایشان بیشتر میشود و شاید حتی بر ضد دین جبهه بگیرند. ایمان از مقوله محبت است. اگر با دفع و با بغض با یک جوان برخورد شود و تهمت ضد دین به وی زده شود، شاید کم کم واقعا ضد دین شود. هیچ ایرادی ندارد که آیت الله خامنه ای کمی از ولایت مطلقه اش را بخاطر وحدت در جامعه اعمال نکند و خواست مردم را بپذیرد. واقعا نگرانم که اگر پایگاه مردمی رهبری سست تر از این شود، خدای ناکرده نظام به سمت فروپاشی پیش برود. امیدوارم نگویی که بحثهای متنوعی در این کامنت مطرح شده و از پاسخ دادن شانه خالی کنی. بهرحال هدف اصلی من این است که این کامنت را خوانده و بدون حب و بغض بر روی این مسائل فکر کنیم. اگر هم پاسخ ندادی مشکلی نیست.

غبار

این فال چمرانت دیوانه کننده بود. حیف از امام صدر... چقدر جایش خالیست. نمی دانستم چمران هم مثل حافظ کرامات دارد[چشمک]

سيد حسين

سلام پولادگر جان من مشهديم حرم رفتم حتما براي تو امثال تو دعاي خيرخواهم كرد [گل]ارادت[گل]

.

تیراندازی را باور نمی کنی؟ مگه تازه اومدی عامو؟ حالا کجاشو دیدی؟ بمب گذاری هم که امروز دیدی. شاید بمباران هم ببنینی خدای نکرده. من همه چیز را باور می کنم از این دار و دسته ی حاکم.