برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
پیری ؛ یک مساله ی غیر عادی
ساعت ٢:۳٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩۱  

مدتیه به مساله ی پیری فکر می کنم.خیلی مساله ی عجیبیه
یکی از نشانه هاییه که درش به وضوح دست خدا رو میشه حس کرد.
آیه 68 سوره یس هم به همین موضوع اشاره داره
در واقع پیری همان کودکیه و اینه که باعث تعجب و کمی ترس میشه
تمام جنبه های آدم دوباره شبیه دوران کودکیش میشه .
دندون ها میریزه
قوت بدن مثل دوران بچگی میشه
صدا ،  دوباره نازک و ضعیف میشه
جثه ، کوتاه و کوچک میشه
درک نسبت به محیط پیرامون کاهش پیدا می کنه
بهونه گیر و حساس و زودرنج میشن مثل بچه ها
نسبت به مسائل و اموال کوچیک اطرافشون حریص میشن
اگر قرار بود سیر زندگی انسان و به طور کل موجودات زنده ،اتفاقی باشند باید همین طور به تکامل خودشون ادامه می دادند و انسان روز به روز کامل تر می شد یا اینکه گاهی سیر صعودی داشت گاهی نزولی ولی می بینیم که دقیقا همیشه برعکس اتفاق می افته .
پدیده هایی مثل پیری اینقدر به ما نزدیک و روتین هستند که درک اینکه پیری یک مساله ی غیرطبیعی و خاصه نیاز به فکر زیادی داره .


کلمات کلیدی: عجایب روزگار ،کتاب مهجور
 
حافظ نابغه!
ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱  

سه شنبه به دعوت دانشگاه ، نوجوان پاکستانی حافظ قرآنی آمده بود که کارهای حیرت انگیزی انجام می داد.سرعت ذهن فوق العاده ای در یادآوری آیات داشت.آیه را از ترجمه ی فارسی یا انگلیسی اش پیدا می کرد و هر صفحه ای قبل و بعدش را سریع یادآوری می کرد و می خواند.
عجیب ترین کاری که انجام داد این بود که آیه ی ذهن افراد را (حتی از پشت پرده) تشخیص می داد! حتی کلمه ی موردنظر را در میان کل آیات پیدا می کرد.
اسمش محمد تقی بود.
خدا حفظش کنه!



 
خواهش می کنم...!
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٩ آذر ۱۳۸٩  

قل إن کُنتُم تحبونَ اللَّـه فاتَّبعُونی یُحْبِبْکُم اللَّـه و یغفر لکم ذنوبکمو اللَّـه غفور رحیم*


تعصب و جوانمردی عده ای در کپی نکردن و کپی نخریدن « قهوه تلخ » من را یاد این آیه انداخت. حتی به خواهر و برادرشان هم بعضی ها نمی دهند. بارک الله!




*: سوره آل عمران آیه ٣١ : بگو : اگر خدا را دوست می دارید از من پیروی کنید.تا خدا نیز شما را دوست بدارد و همه گناهان تان را ببخشاید و خداوند غفور و مهربان است.


 
نظریه ی تکامل و نقد نظر مرحوم مشکینی
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩  

چند وقت پیش تورجان١ بیوگرافی مرحوم مشکینی را نوشته بود.بخش جالب اش برای من موضوع کتاب شهید جاوید و نظر مرحوم مشکینی (رحمة الله علیه) پیرامون نظریه تکامل داروین و اشارات قرآن کریم پیرامون این موضوع بود.
در مورد نظریه ی داروین (که همیشه در حد یک نظریه یا حتی کم تر باقی ماند) گویا ایشان به استناد به آیاتی که در آن به خلقت انسان اشاره می کند و اینکه ملائکه پس از خلقت بشر به خداوند عرضه می کنند که می خواهی کسی را بیافرینی که در زمین فساد کند و خون ها بریزد؟!٢  به این نتیجه رسیده اند که چون فرشتگان از خوی فساد و خون ریزی انسان خبر داشته اند پس احتمالا موجوداتی شبیه به انسان در روی زمین وجود داشته اند که فرشتگان با دیدن روحیات آن ها از خلقت انسانی این چنین واهمه پیدا کردند.پس قرآن کریم نیز به این نظریه اشاراتی داشته است.
اما موضوعی که در اینجا نادیده گرفته می شود این است که فرشتگان و در کل مجردات در عالم زمان و مکان نیستند که حالا تجربه ی گذشته و پیش گویی آینده را داشته باشند.هرچه که هست حال و اصل و معناست.فرشتگان براساس ذاتشان قرار نیست چیزی را تجربه کنند که مثلا بگویند چهار سال پیش موجودی شبیه به این مخلوق بر روی زمین بوده پس این هم به قتل و  خون ریزی رو می آورد! بلکه فرشتگان چون معنا و باطن امور را می بینند با نظر در ذات بشر پی به این امر برده اند که بلاشک موجودی فاسد و خون ریز خواهد بود و بدین وسیله چنین قضاوتی در مورد بشر داشته اند و چنین تفسیری از قرآن کریم پیرامون نظریه ی تکامل صحیح به نظر نمی رسد.


١. http://tourjan.com/?p=2405

٢. سوره بقره آیه ٣٠ :

و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه‌اى مى آفرینم، گفتند: آیا کسى را مى‌آفرینى که در آنجا فساد کند و خونها بریزد، و حال آنکه ما به ستایش تو تسبیح مى‌گوییم و تو را تقدیس مى کنیم؟ گفت: من آن دانم که شما نمى‌دانید.


پ.ن : این یادداشت را فقط جهت یاد استاد عزیز آقای حکیم نوشتم که نظریه ی تکامل و نقد آن را کامل شرح دادند . این مطلب هم برداشتی از صحبت های ایشان بود.


کلمات کلیدی: نقل قول ،دینی ،کتاب مهجور
 
زلزله و مسببین اش
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩  

حقیقت اش نمی دانم این حرف های پیرامون زلزله تا چه حدی جدی زده می شود. سر کلاس استاد حکیم هم صحبت اش شد.
چیزی که مسلم است انسان عاقل و کل نگر برای هر مصیبت و یا اتفاقی تمام عوامل و متغیرها را بررسی می کند. مسلمان عاقل هم تمام جوانب را در نظر می گیرد.هم بازخوردهای معنوی اعمال اش را و هم دنیای مادی و علت و معلولی آن را.
به نظر من کسانی که عوامل معنوی و احادیث را مورد استهزا قرار می دهند رنگی از نفاق دارند و کسانی که تنها بر عوامل معنوی پافشاری می کنند رنگی از جهالت.
شک نباید داشت که اگر گناه کنیم (اعم از انواع زنا ،ترک امر به معروف و نهی از منکر و...) بلا می آید چه به شکل زلزله چه هر شکل دیگر.
دور از اندیشه و آینده نگری هم است که مسببین مادی را رها کرده و فقط دل خوش به دعا و استغفار باشیم چرا که خدا چنین وعده ای به انسان نداده.

و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر

آن چه از رنج و مصیبت به شما می رسد همه حاصل اعمال خودتان است.درصورتی که خدا بسیاری از اعمال را می بخشد.  آیه ٣٠ / شوری


و ما کان ربک لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون

و پروردگار تو هرگز بر آن نبوده است که شهرها را به ظلم و ستم نابود کند ؛ در حالی که اهلش درصدد اصلاح اند.  آیه 117 / هود


 
اندوه شیرین
ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸  

فاثابکم غَما بغَم لکیلا تَحْزنوا عَلی ما فاتَکم و لا مَا أصَابَکُم واللَّـه خبیر بما تَعملون ثم أنزل علیکم من بعد الغم أمنة نعاسا یَغشى طائفَة منکم

...پس اندوهی را بر اندوه هایتان افزود تا بدین سبب از مشکلاتی که دچار شدید و مصیبت هایی که دیده اید دیگر محزون نشوید و خداوند به هر چه که انجام می دهید آگاه است.سپس بعد از آن غم و اندوه خواب آرام بخشی فرود آمد که گروهی از شما را فرا گرفت...


بخشی از آیات ١۵٣ و ١۵۴ سوره آل عمران


کلمات کلیدی: غصه ،کتاب مهجور
 
سرود ستایش امید
ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱ بهمن ۱۳۸۸  

از نوشته های زیبایی که این اواخر در پرشین بلاگ خواندم:

احسن القصص. چرا سوره ی یوسف؟ چه گمشده ای اینجا پیدا می شود که پرودگار عالمیان بهترین قصه لقبش داده است؟ شش ماهی است کمتر و بیشتر که من درگیر سوره ی یوسفم. تحلیل نماد ها و تطبیقش بر سیر اسطوره شناسانه و روانکاوانه ی یونگ و کمپبل حیرت انگیز است و کم مانند. اما چرا احسن القصص؟ چون مانند یک نقشه ی راه رشد و سلوک برای انسان است؟ چون مرز میان راه و چاه را مشخص می کند؟ کم تعداد نیستند متونی با همین مشخصات. چرا سوره ی یوسف؟

نمی دانستم تا همین پریشب که داشتم با عزیزی حرف می زدم. اشاره کرد به کنعان. فکر کردم به خودم، به او و ماجرا آسان و گمشده ام پیدا شد. آن قصه صدر تا ذیلش در ستایش امید است. در ستایش پابرجا ماندن بر ایمانی که از دل برآید. از یعقوب تا یوسف، از زلیخا تا زمین کنعان، قصه قصه ی امیدواری است. به مذهبی بودن یا نبودن کاری ندارم. باورم این است کلامی که از دل برآید لاجرم بر دل نشیند. با هر باوری سوره ی یوسف را بخوانید و برسید به آنجا که یعقوب برابر ملامت اطرافیانش زمزمه می کند «من از مهربانی خداوندم چیزی می دانم که شما نمی دانید»، چیزی در روحتان جابجا می شود. کلام یعقوب سرود ستایش امید است، حتی اگر عقل روزمره، بر این امید خرده‌ها بگیرد.

روزگارمان تاریک شده این روزها، مرز میان داشتن و نداشتن، حتی مرز میان بودن و نبودن محو است. زمین و زمانمان مه  آلود است. همه ی اینها را می دانم با این وجود دلم می خواهد یکبار دیگر یعقوب کنعان را به یادتان بیاورم که هرگز ناامید از دیدار یوسفش نشد. یوسف کنعان را به یادتان بیاورم که می دانست روزی به خانه باز می گردد، دلم می خواهد اصلن کنعان را به یادتان بیاورم که به خدا سرزمینی در جغرافیا نیست، جایی است در روح ما. بیت الحزان نامیدنش شاید فقط یاداوری می کند در دل سنگین ترین حزن ها بالنده ترین امید ها می رویند.
رجوع کنیم به کنعان روحمان، به بوی پیراهن یوسف، به نور چشمان یعقوب و دل نسپریم به ناامیدی...ما هنوز چیز هاست از راز های روحمان که نمی دانیم.

                                وبلاگ  تلخ ، مثل عسل


کلمات کلیدی: کتاب مهجور ،احساس
 
بی غیرتی ما
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ دی ۱۳۸۸  

متاسفانه ما ادعای زیادی می کنیم! 
اکثرهم منافق تشریف داریم.در امور سیاسی لفظ منافق باب شده اما خود جماعت خلق الله بدتریم.  نفاق و دورنگی و نداشتن صداقت عمیقا داخلمان ریشه دوانیده.
اینکه ما آنچه که می دانیم حقیقت است و دوای امراض است را ، به نزدیکانمان نمی گوییم .می دانیم که آنها به حقیقتی که ما می دانیم ایمان ندارند یا لنگ می زنند اما نمی گوییم . به روی خودمان نمی آوریم. سکوت می کنیم.بعضا با موج آنها یک تکانی هم می خوریم. حتی ابرویمان هم کج نمی شود.
عجب!  وگرنه چه دلیلی دارد من از پدر و مادر و برادرم فرار کنم و آنها از من؟!  غیر از این است که اینجا منافق بوده ام؟ غیر از این است که روز و شب درباره همه چیز زبان درازی داشته ام ولی به گفتنی ها و خواندنی ها که رسیده ام ساکت بوده ام.
غیر از این است که برای حقیرترین و روزمره ترین چیزها عصبانی شده ام ، استرس گرفته ام ، فشارم  بالا رفته ، خشن و ترش شده ام . اما آنجا که باید بخاری داشته باشم،  یاد سلامتی ام افتاده ام!  
 که مبادا طرد بشوم! مبادا مسخره ام کنند! مبادا رابطه شکر آب بشود! اینقدر حرص نخور بابا! مگر موبایلت را برده اند؟ یا مادرت مرده؟  بچه شده ای؟!
 اینقدر منفعلیم که اتفاق می افتد نزدیکترین افراد به ما دچار بدترین کج اندیشی ها شده اند و ما گرفتار بازی روزگار و بی خبر.  شاید هم خبر داریم و...
کاش کمی از حضرت قمر بنی هاشم سلام الله علیه  درس می گرفتیم.کاش کمی هم به غیرتمان بر می خورد. کاش از سیب زمینی بودن در می آمدیم.لختی ها این دوماه دست از اراذلگری بر می دارند. کاش لااقل ما این دوماه به حرمت این آقایان منافق نبودیم.


دیروز یکی از نزدیکان با چنان شدت و غلظتی فرمودند که ما اصلا چیزی به عنوان لعن و نفرین نداریم. اینها دروغها و تحجری است که این آخوندهای فلان فلان شده به خورد ما داده اند. قسم جلاله هم می خورد که حتی در قرآن هم لعن و نفرین نیامده! یعنی چی لعن و نفرین و بدی؟! فقط ما رحمت داریم! اصلا لعنت به چه کار آید؟
من آیه ای حفظ نبودم می دانستم  که ایشان گوشش هم به روایت بدهکار نیست اما مطمئن بودم که این حرف بی پایه است برای همین  آیاتی را برایش پیدا کردم و خواندم :

  «أُولئک الذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ و مَن یَلْعَن اللَّه فَلَن تَجدَ لَهُ نَصیرا »  آیه ۵٢ سوره نسا

آیه را که شنید به جای اینکه به اشتباهش اعتراف کند .یک دروغ دیگر اضافه اش کرد و گفت فقط خدا می داند و می تواند کسی را لعن کند.مگر ما خداییم که به کسی انگ کفر بزنیم یا لعنتش کنیم؟ همین کارها را کرده ایم الان اینقدر عقب مانده شده ایم؟!
 این آیه را برایش پیدا کردم که :

  « اولئک جَزاؤهُم أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَة اللَّه و الملائِکة وَ الناسِ أَجْمعِین »  آیه ٨٧ سوره عمران

خدا لعنت کند کسی را که اساس  این ظلم عظیم را گذاشت! 
خدا لعنت کند کسی را که نقاب بست و اسبش را زین کرد و شمشیرش را تیز!
خدا لعنت کند کسی را که برای قتل حسین خندید و هلهله کرد!


 
کدهای اضافی کاربر :