برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
دهه ی سازندگی در مناظره زیباکلام و فیاض
ساعت ۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٧ مهر ۱۳۸٩  

دهه ی سازندگی از مهم ترین بازه ها در سی ساله ی انقلاب است.تحلیل و بازنگری آن دوره دوای درد امروز ماست.مناظره ی دکتر زیباکلام و دکتر فیاض در این رابطه خواندنی است.دکتر فیاض اصرار بر این دارند که عملکرد هاشمی یک نگاه توریستی و ناصرالدین شاهی بود و باعث عدول از ارزش های انقلاب و حل شدن در نظام جهانی شد و دکتر زیباکلام ادامه ی عملکرد هاشمی را چاره ی مشکلات اقتصادی ، سیاسی کشور می دانند. عبارتهایی که به نظرم مهم بود در ادامه مطلب آمده است.

متن کامل مناظره  :  

http://www.zibakalam.com/news/366
http://www.zibakalam.com/news/367


کلمات کلیدی: سیاسی ،نقل قول
 
امر و نهی عزت مند
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩  

طرف امر به معروف و نهى از منکر فقط طبقه عامه مردم نیستند؛ حتى اگر در سطوح بالا هم هستند، شما باید به او امر کنید؛ نه این‏که از او خواهش کنید؛ باید بگویید: آقا! نکن؛ این کار یا این حرف درست نیست. امر و نهى باید با حالت استعلاء باشد. البته این استعلاء معنایش این نیست که آمران حتماً باید بالاتر از مأموران، و ناهیان بالاتر از منهیان باشند؛ نه، روح و مدل امر به معروف، مدل امر و نهى است؛ مدل خواهش و تقاضا و تضرّع نیست. نمى‏شود گفت که خواهش مى‏کنم شما این اشتباه را نکنید؛ نه، باید گفت آقا! این اشتباه را نکن؛ چرا اشتباه مى‏کنى؟ طرف، هر کسى هست - بنده که طلبه حقیرى هستم - از بنده مهمتر هم باشد، او هم مخاطب امر به معروف و نهى از منکر قرار مى‏گیرد.

         آیت الله خامنه ای - رهبر فرزانه انقلاب اسلامی


 
انتظار نابجا
ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٢ امرداد ۱۳۸٩  

ما در بیدارى درست به وظیفه ى خود عمل نمى کنیم، با این حال منتظر هستیم که بیدار شویم و تهجّد به جا آوریم. اگر توفیق شامل حال انسان گردد، از خواب بیدار مى شود و مشغول تهجّد مى گردد؛ ولى اگر توفیق نباشد، چنان چه بیدار هم بشود، از آن ها بهره نمى برد.

مرحوم بهجت رضوان الله علیه



پ.ن : به نظر این حقیر عبارت بالا در مورد نماز صبح هم مصداق دارد!


کلمات کلیدی: نقل قول ،دینی
 
نظریه ی تکامل و نقد نظر مرحوم مشکینی
ساعت ۱:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۸ تیر ۱۳۸٩  

چند وقت پیش تورجان١ بیوگرافی مرحوم مشکینی را نوشته بود.بخش جالب اش برای من موضوع کتاب شهید جاوید و نظر مرحوم مشکینی (رحمة الله علیه) پیرامون نظریه تکامل داروین و اشارات قرآن کریم پیرامون این موضوع بود.
در مورد نظریه ی داروین (که همیشه در حد یک نظریه یا حتی کم تر باقی ماند) گویا ایشان به استناد به آیاتی که در آن به خلقت انسان اشاره می کند و اینکه ملائکه پس از خلقت بشر به خداوند عرضه می کنند که می خواهی کسی را بیافرینی که در زمین فساد کند و خون ها بریزد؟!٢  به این نتیجه رسیده اند که چون فرشتگان از خوی فساد و خون ریزی انسان خبر داشته اند پس احتمالا موجوداتی شبیه به انسان در روی زمین وجود داشته اند که فرشتگان با دیدن روحیات آن ها از خلقت انسانی این چنین واهمه پیدا کردند.پس قرآن کریم نیز به این نظریه اشاراتی داشته است.
اما موضوعی که در اینجا نادیده گرفته می شود این است که فرشتگان و در کل مجردات در عالم زمان و مکان نیستند که حالا تجربه ی گذشته و پیش گویی آینده را داشته باشند.هرچه که هست حال و اصل و معناست.فرشتگان براساس ذاتشان قرار نیست چیزی را تجربه کنند که مثلا بگویند چهار سال پیش موجودی شبیه به این مخلوق بر روی زمین بوده پس این هم به قتل و  خون ریزی رو می آورد! بلکه فرشتگان چون معنا و باطن امور را می بینند با نظر در ذات بشر پی به این امر برده اند که بلاشک موجودی فاسد و خون ریز خواهد بود و بدین وسیله چنین قضاوتی در مورد بشر داشته اند و چنین تفسیری از قرآن کریم پیرامون نظریه ی تکامل صحیح به نظر نمی رسد.


١. http://tourjan.com/?p=2405

٢. سوره بقره آیه ٣٠ :

و چون پروردگارت به فرشتگان گفت: من در زمین خلیفه‌اى مى آفرینم، گفتند: آیا کسى را مى‌آفرینى که در آنجا فساد کند و خونها بریزد، و حال آنکه ما به ستایش تو تسبیح مى‌گوییم و تو را تقدیس مى کنیم؟ گفت: من آن دانم که شما نمى‌دانید.


پ.ن : این یادداشت را فقط جهت یاد استاد عزیز آقای حکیم نوشتم که نظریه ی تکامل و نقد آن را کامل شرح دادند . این مطلب هم برداشتی از صحبت های ایشان بود.


کلمات کلیدی: نقل قول ،دینی ،کتاب مهجور
 
خوشحال بودم...
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩  

عجبا! سر نماز ایستاده بودم ، بیخود و بی جهت خوشحال در پوست خود نمی گنجیدم ، لبخند می زدم ، در قلبم صدای قهقهه بلند بود ، روحم به آسمان ها پرواز می کرد ،‌همه چیز زیبا می نمود ، از هرگوشه ای آثار بشارت می بارید ، سلول های بدنم از خوشی می رقصید...راستی که حالت عجیبی به من دست داده بود تا آن جایی که از شدت خوشی گلویم می سوخت و از نماز ، عبادت و توجه به خدا چیزی نمی فهمیدم.
 یکباره به فکر فرو رفتم تا دلیل این خوشحالی شدید را بفهمم.فکر کردم ، روحم را ، قلبم را شکافتم و بالاخره حقیقت را یافتم...
   فهمیدم که صبح ، لرزان و ترسان ، خسته و پژمرده از رختخواب برخاستم ... از خوابی برخاستم که ، همه اش خوف و وحشت بود... انتظار هجوم دشمنان را داشتم...از چند پاسگاه دشمن گذشتم ، در هر کدام جست و جو می کردند که مرا یا دوستان مرا بیابند و نابود کنند ، با دلهره و ترس وارد پاسگاه شدم و با چنان فشاری خود را آرام و خونسرد نشان دادم تا بالاخره از پاسگاه خارج شدم...دوستان مسکین ام ترسان و لرزان ، از اقصی نقاط پیش من آمدند و از هجوم دشمن و خطر مرگ گفتند.همه را با قدرت ایمان و توکل به خدا آرام کردم ، امید دادم ، ایمان بخشیدم و با قلب قوی و اطمینان به نفس همه را روانه ی خانه هاشان کردم.
   عده ای از مهاجرین ، از دردمندان ، فقیران ، درمانده گان نزد من آمدند ، فقر و گرسنگی به استخوانشان رسیده بود. به هرکدام چیزی دادم و همه را خوشحال و امیدوار روانه کردم...
هنگامی که از صحن مدرسه می گذشتم به جوانان مسلح ، پاسداران ، حرکت... برخورد کردم ، دست همه را با فشار و محبت فشردم و اشبال ١ را بوسه زدم و با کلماتی آتشین همه را امیدوار کردم و تشویق نمودم...
   همه ی روزم ، به شدت گرفته بود. لحظه ای آرامش نداشتم .لحظه ای نتوانستم بنشینم یا حتی روزنامه ای بخوانم ، مردم پشت سر هم می آمدند و درددل می کردند و من نیز با آرامش گوش می دادم و با سخاوت آن ها را راضی برمی گرداندم...
آخر روز ، خسته شده بودم ولی روحم سرشار از نشاط بود.قلبم از عشق و امید می جوشید و تعجب می کردم که هنوز زنده ام.خوشحال بودم که از چند پاسگاه (حاجز) گذشتم و کسی مرا نشناخت و گلوله بارانم نکرد...مسرور بودم که کسی به موسسه حمله ننمود و به ما صدمه ای نرسانید...
   خوشحال بودم که در قله ی ناامیدی ، در منتهای فقر ، در حضیض ضعف توانستم به مردم امید بدهم ، به فقرا کمک کنم و به وحشت زده گان و ضعیفان امید و اطمینان ببخشم...
خوشحال بودم که وجودم در این روز مفید بود ، خوشحال بودم که بخت در این روز مرا کمک کرد و این بزرگترین پیروزی من بود...یکباره سیلاب اشک بر رخسارم جاری شد چون به فقر و ضعف و درماندگی خود پی بردم و همه ی خوشحالی خود را بی اساس یافتم ... اشک ریختم و بعد آرامش یافتم.

                                                    شهید دکتر مصطفی چمران
                                          یادداشت های لبنان    ١٠ اکتبر ١٩٧۶

١. جمع شبل ، جوانان.


کلمات کلیدی: الگو ،احساس ،نقل قول ،شهید
 
تذکرة الاولیا شیخنا و مولانا حسین شریعتمداری
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩  

آن مدیر مسئول کیهان ، آن افشا کننده نیمه های پنهان ؛ آن رقیب مشایی ، آن رفیق رسایی ؛ آن پرورنده ی پیام افضلی نژاد ، آن حامی محمود احمدی نژاد ؛ آن موافق جذب حداقلی و دفع حداکثری! شیخنا و مولانا برادر حسین شریعتمداری دامت مقالاته!
گویند که شیخ ابتدا به امر مقدس بازجویی مشغول بوده اما خود می گوید که آن قدر لیاقت نداشته که از این ثواب الهی بهره ای برده باشد!
پس چون دوران سید محمد خاتمی در کیهان به سر آمد مدتی این جریده به دست نصیرپور نامی بود تا اینکه شیخ بر خود واجب دید پا در مهلکه بگذاشته ، این امر خطیر را در دست گیرد.
پس شیخ قلم به دست بگرفت و بنوشت و بنوشت و هم چنان بنوشت و مطبوعات دگر یک یک ( و برخی اوقات چند چند! ) می آمدند و به سان آب خوردن می رفتند و شیخ ما هم چنان مانده بود و می نوشت! پس چون علت این مصونیت جاودانه را از وی جویا شدند ، شیخنا تبسمی کرد و گفت : « این بدان جهت است که آنان از خطوط قرمز عبور می کنند! » و الان سالیان دراز است که هنوز معنای این کلمه ی موهوم برای کسی آشکار نشده است !
باز چون از شیخ پرسیدند که چرا هر مطبوعه ای که مدتی با شما مراوده و گفتگو ( بخوانید درگیری مطبوعاتی!) پیدا می کند ، پس از چند روز به دیار باقی می شتابد؟ شیخ پاسخ نداد و تنها خنده ای زیرکانه سر داد!
آگاهان معتقدند با توجه به اینکه چند روز پیش از توقیف بسیاری از مطبوعات ، برادر حسین با آن نشریه مراوده ( همان درگیری!) پیدا می کند بهتر است برای جلوگیری از موازی کاری و کاهش هزینه های جاری و تسهیل در رسیدگی به پرونده ها ، صدور مجوز و لغو  آن را یک جا به جریده ی فخیمه ی کیهان بسپارند!

               
                                      منبع : نشریه ی دانشجویی اشراق  - قیمت :100 تومان  +


کلمات کلیدی: سیاسی ،رسانه ،طنز ،نقل قول
 
کلاس استاد حکیم - قابلیت های اسلام
ساعت ٧:٥٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩  

درس اخلاق دانشگاه بود و استاد مورد علاقه ی من آقای حکیم.
 صحبت بر سر لزوم داشتن پیش فرض های الهی در پژوهش بود که یکی از بچه ها پرسید که "‌استاد اینجوری که شما دین دین می کنید انگار فقط اسلام تنها دین توی دنیاست!"
آقای حکیم جواب مهمی به سوال اش داد که البته به نظرم توضیح و شرح فراوانی می طلبد.
" بله دین فقط اسلام است . چون از اول اسلام بوده و خدا یک دین بیشتر برای انسان نیاورده . در دوره های مختلف نسخه های متفاوتی از دین با توجه به سطح بشریت ارائه شده ولی دین پیامبر آخرالزمان نسخه نیست ، برنامه ای ندارد بلکه حد و مرز و صفر و یک هایی تعریف کرده که برای هر عصر و دوره ای قابلیت برنامه نویسی و بازیابی دارند."


کلمات کلیدی: دینی ،نقل قول ،خاطرات
 
شاید همه ی احمدی نژاد
ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸  

بعد از مدت ها نبود تحلیل، بالاخره تحلیلی طوفانی خواندم.
آخرین نوشته محسن حسام مظاهری + با عنوان "‌مصاف حاشیه و متن" 
تحلیل اش خیلی خیلی بکر نیست.در ذهن خودم هم بارها این مطلب چرخیده.
اما این فضاسازی و این توصیف انصافا جای تحسین دارد.

پاراگراف طوفانی :

" من بر این باورم که اگر به جای احمدی‌نژاد هر کس دیگری پیروز می‌شد به‌هیچ‌وجه با آن وقایع بعدی مواجه نمی‌شدیم. چون آن کس دیگر لاجرم خود یکی از متن‌ها بود. و متن‌ها چپ باشند یا راست به اقتضای متنیت‌شان باهم زبان مشترک دارند و بالاخره کمی این سو یا آن سوتر باهم می‌توانند کنار بیایند یا لااقل حرف هم را درک کنند. چنین است که متن‌ها هیچ‌گاه از خط بیرون نمی‌زنند. احمدی‌نژاد، اما به حکم آن‌که متن نیست و حاشیه است، این میان حکم موی دماغ را برای متن‌ها پیدا کرده. برای هم‌این تحمل‌ش سخت است! و به گمان من دلیل اصلی اعتراضاتی که پس از 22خرداد 88 به بهانه‌ی تقلب رخ نمود، این بود که متن‌ها حس کردند تحقیر شده‌اند. حس کردند به‌شان توهین شده. حس کردند پس از سال‌ها صدارت و زعامت و بزرگی و منزلت، حال نادیده انگاشته شده‌اند. حال یک نفر پیدا شده که نه تنها خودش متن نیست و استانداردهای لازم متنیت را ندارد، بل‌که اساساً منکر متن‌بودن آن‌ها هم شده است. "

توصیه می کنم خواندن کامل اش را از دست ندهید.


 
سیئه
ساعت ٤:٢٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٠ بهمن ۱۳۸۸  

هرگاه انسانی دروغ می گوید بخشی از جهان را به قتل می رساند.اینها مرگهای کوچکی هستند که انسانها به اشتباه زندگی می خوانند.

ترم اول سر کلاس اندیشه روی تخته سیاه با گچ نوشتم اش


کلمات کلیدی: خاطرات ،اخلاق ،نقل قول
 
کدهای اضافی کاربر :