برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
دلم خوش نیست!
ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ اردیبهشت ۱۳٩٢  

حالا هی صدا و سیما جوسازی کند برای انتخابات که شاید بشود خلق حماسه کرد ولی برای من دلخوشی نمی آورد.چه دلخوشی داشته باشم! وقتی که شاعر برگزیده کشورم دغدغه اش این است که چرا ممیزی های ارشاد کامپیوتری است و واژه ی آغوش را از دفتر شعرم حذف کرده در حالی که این آغوش ، آغوش مادر شهید است! چه دلخوشی! وقتی که یکی از این احساس تکلیف کرده گان با بازی کردن با واژه ها به سمتی برسند و بعدش دوباره به جنگ واژه ها بروند! چه فرقی می کند قالیباف بیاید یا رضایی یا جلیلی یا کسی دیگر وقتی وبلاگنویسان متعهدمان نمی تواند نتیجه تاملات و دغدغه های خودشان را بنویسند و جز مجیزه گویی عاقبتش فیلترینگ و سانسور است؟!
من رای می دهم اما نه با دلی خوش و امیدی به آینده!


کلمات کلیدی: سیاسی ،فرهنگی اجتماعی
 
الف مثل آزادی
ساعت ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٢۱ تیر ۱۳٩۱  

فیلتر شدن الف برای من ناراحت کننده نبود. شاید هم خوشحال کننده بود.
به این امید که برای ما امت حزب الله تلنگری باشد و بیشتر دغدغه ی آزادی ( که یک سوم شعارهای انقلاب بود) داشته باشیم.
که بدانیم اگر از آزادی مثل سرمایه و کار ایرانی و فلسطین حمایت نکنیم و نسبت به وضعیت اش بی تفاوت باشیم ، قدرت و قدرتمندان خود به خود با آزادی هرکس از هر سلیقه و نگاهی بازی می کنند.


کلمات کلیدی: سیاسی ،فرهنگی اجتماعی
 
حجاب در لبنان
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٢ خرداد ۱۳٩۱  

بخشی از یادداشت وبلاگ نظرات یک ایرانی ساکن لبنان :
... دخترهایی هستند که مو و پوست بدنشان را پوشانده اند با انواع حجاب، اما چنان با پسرها گرم می گیرند و می خندند و آرایش ها و زیور آلاتی دارند که اصلا با اصل حجاب متناقض است. در لبنان مثل ایران نیست که کسی حجاب داشته باشد اما موهایش بیرون باشد؛ یا حجاب دارد، یا اصلا چیزی سرش نمی کند. به نظر من هم همین درست است. چرا که لا اکراه فی الدین. زورکی سر مردم حجاب کردن نتیجه اش این می شود که در ایران می بینید و به شما متلک می گویند و اذیت می کنند و می دزدند و... اما در کشور آزادی مثل لبنان همه به فرد چادری احترام می گذارند. اصلا همه به دیگری احترام می گذارند و پوشش مبنای تعیین ارزش نیست. (اما چادری با ارزش تر است و بیشتر جوانان برای ازدواج دنبال چادری می گردند)


کلمات کلیدی: دینی ،فرهنگی اجتماعی
 
عدالت؟!
ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ بهمن ۱۳٩٠  

کف مطالبات مردم از قوه ی قضاییه این است که در مسیر عدالت گام بردارد.
مسیر عدالت این بود؟
دمپایی های ابطحی و بهزاد نبوی را به هر مناسبتی نشان می دهیم ولی فقط پس کله ی کچل مجریان اقتصادی ،  ببخشید! مفسدان اقتصادی  باید مشخص باشد؟
بابا دم شما گرم!
زورگیرهای محلات مگر چقدر آزار می رسانند که روی سرشان چهارراه باز می کنیم و روی خر می گردانیمشان؟!

 

بی ربط :
معاون فنی وزیر اطلاعات : شبکه اینترنت عامل تهدید یا ابزار جاسوسی نیست بلکه خود تهدید و خود جاسوس است. +
مثلا این مودم پلانت من خود جاسوسه! خودشه! بگیریدش!


کلمات کلیدی: فرهنگی اجتماعی
 
نقد نود
ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱ شهریور ۱۳٩٠  

در محبوبیت برنامه ی نود شک و شبهه ای نیست.حسنات اش را هم خیلی ها گفته اند و همه دان است.
ولی نود هم آسیب ژورنالیستی شایع را دارد.
جوسازی رسانه ای که به سود هیچ کس نیست!
نمونه اش را در مسابقه پیامکی دیشب می توان دید.
" به نظر شما قانون سقف قراردادها رعایت می شود؟"
مگر بیننده رییس هیئت قوتبال است؟ بازیکن فوتبال است؟‌ مدیر باشگاه است؟
خیر. بیننده فقط به خاطر ایجاد جو به یک گزینه رای می دهد نه از سر آگاهی.


کلمات کلیدی: فرهنگی اجتماعی ،رسانه
 
سازمان های روحانی محور
ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠  

وبلاگ شهروند دردمند (+)مجموعه مطالبی پیرامون رفتار روحانیون در سازمان ها نوشته که به نظرم جالب آمد .
یاد یک خاطره از خودم افتادم. زمانی که برای کنکور ارشد درس می خواندم مجبور بودم تمام روز را در دانشگاه و کتابخانه باشم.اگر ظهرها یکی دو ساعت نخوابم تا شب سردرد می گیرم.معمولا در مسجد دانشگاه چرتی می زدم .هیچ جای دیگری پیدا نمی شد.اما بعد از چند روز به تصمیم حاج آقا... (مسوول نمایندگی) ساعت سه ظهر مسجد را تعطیل می کردند.به چه دلیل؟ به دلیل اینکه خوابیدن در مسجد مکروه است! جالبش این بود که تا سه همه می خوابیدند بعد از سه همه را بیرون و در را قفل می کردند.
رفتم پیش اش . گفتم آخر این دانشجوی مفلس کجا استراحت کند؟! کل مکروه جائز حاج آقا! اصلا ما به هیچ! یعنی کسی حق نماز خواندن بعد از سه بعد از ظهر را ندارد؟! (نتیجه اش عکس زیر است) 
حاج آقا هم محلی نگذاشت و رفت.
موضوع کم اهمیت و ساده ای است .شاید هم آنها توجیهات خودشان را داشته باشند ولی آیا تمام مراحل را طی کرده بودیم و به عالم مکروهات رسیده بودیم؟ آیا مصرف حشیش و سیگار و مشروب و شیشه و قلیان و هزار و یک زهرماری را کنترل کرده بودیم که به مشکل پای دراز دانشجو در مسجد رسیدیم؟ 





 
دیه 90 میلیونی!
ساعت ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ خرداد ۱۳٩٠  

بلوتوث جکی بود در اهواز که فلانی با لهجه عربی زنگ می زنه به بیمارستان می گه : مادرم اونجاست؟! بیمارستان می گه: بله! مادرتون تصادف کرده الان بستری ان! طرف نه می گذاره نه بر می داره از پشت تلفن سریع می پرسه : بخش دیه کجاست؟! دیه کجا می دن؟! (انگار بیمارستان بخش دیه داره!)
.
.
.
این شتری که یک دفعه قیمت اش نفری نهصد هزار تومان شده مصیبت و درد و آثار روانی اش بر جامعه خیلی بیشتر از مشاییونه.
در همین باره :

افزایش دوبرابری قیمت دیه و مکافات عدالتی (+)
درخواست تجدید نظر در دیه(
+)
دیه 90 میلیونی موجب بازدارندگی می شود(
+)
شوک سال 90 . موافقان و مخالفان چه می گویند(
+)

 


کلمات کلیدی: فرهنگی اجتماعی
 
امر و نهی عزت مند
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸٩  

طرف امر به معروف و نهى از منکر فقط طبقه عامه مردم نیستند؛ حتى اگر در سطوح بالا هم هستند، شما باید به او امر کنید؛ نه این‏که از او خواهش کنید؛ باید بگویید: آقا! نکن؛ این کار یا این حرف درست نیست. امر و نهى باید با حالت استعلاء باشد. البته این استعلاء معنایش این نیست که آمران حتماً باید بالاتر از مأموران، و ناهیان بالاتر از منهیان باشند؛ نه، روح و مدل امر به معروف، مدل امر و نهى است؛ مدل خواهش و تقاضا و تضرّع نیست. نمى‏شود گفت که خواهش مى‏کنم شما این اشتباه را نکنید؛ نه، باید گفت آقا! این اشتباه را نکن؛ چرا اشتباه مى‏کنى؟ طرف، هر کسى هست - بنده که طلبه حقیرى هستم - از بنده مهمتر هم باشد، او هم مخاطب امر به معروف و نهى از منکر قرار مى‏گیرد.

         آیت الله خامنه ای - رهبر فرزانه انقلاب اسلامی


 
مجسمه های برنزی و احوالات ما شهرستانی ها
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩  

واقعا فضای بدی شده است ها! هرچی که می کشیم از این هموطنان تهرانی است!
آخر بابام جان اینقدر سیاست زده! مجسمه دزدیده اند؛ خوب دزدیده اند! چه ربطی به سیاست و دیانت دارد! چرا سواری می دهیم به ژورنالیسم کثیف؟!
برای شما تهرانی های بافرهنگ دزدیدن این چیزها تعجب دارد! ولی برای ما ماندن آن ها در این چند سال!
چرا که برنز فلز است و با قیمت! آن هم همین طوری وسط شهر!
چرا وقتی درهای آلومینیومی دانشکده های ما را با آن همه دبدبه ی حفاظت فیزیکی می دزدیدند کسی صدایش در نیامد!
چرا وقتی موتور و لوله های آلومینیومی سیستم آبیاری ویل موو (wheel move) زمین تحقیقاتی ما را قبل از راه اندازی می برند کسی آه و فغان نمی کند! 
چرا وقتی دانشجویان بهترین خوابگاه ما (نخل) جرات آوردن تلفن یا هر وسیله ی با ارزش دیگری به دانشگاه را ندارند.چون در یک مسیر پانصد متری بارها با چاقو و موتور سیکلت ازشان گدایی کرده اند! کسی نیامد صدایی از خودش در کند؟!
چرا وقتی آبسرد کن های خیراتی شهر ما همه قفل و زنجیر اند و به فاصله یک متر دورشان میل گرد جوش زده اند و فقط سوراخی به قطر 15سانتی متر جهت عبور لیوان قرار داده اند.(البته خود لیوان هم قفل زنجیر شده است)کسی نیامد اعتراض کند؟
چرا وقتی گوشی های همراه ما را بچه های محله ی بالا فقط جهت سرگرمی می دزدند و بعد از زدن یک سکته ی ناقص می آیند جلوی مان پرتش می کنند.کسی نگفت "مملکته داریم؟!"
چرا وقتی در مناطق ما با افشانه می نویسند به منطقه ی بی کلانتر فلان جا خوش آمدید.کسی به رگ نداشته اش برنمی‌خورد؟
حالا یک گوله برنز خوشگل و آماده را از پارک بکنند ببرند. کار گروه فشار است؟! چه می دانم فتوا صادر کرده اند! فلان است! عجب!
گرد و خاک را گفتیم کار خداست هرچه هم از او رسد نیکوست.ولی چرا همیشه ما باید نسبتی با
خزندگان پیدا کنیم؟!


 
تفکر - نیایش
ساعت ٩:٢۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩  



اردیبهشت ٨٨
نمایشگاه کتاب


کلمات کلیدی: فرهنگی اجتماعی ،عکس ،خاطرات
 
زلزله و مسببین اش
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩  

حقیقت اش نمی دانم این حرف های پیرامون زلزله تا چه حدی جدی زده می شود. سر کلاس استاد حکیم هم صحبت اش شد.
چیزی که مسلم است انسان عاقل و کل نگر برای هر مصیبت و یا اتفاقی تمام عوامل و متغیرها را بررسی می کند. مسلمان عاقل هم تمام جوانب را در نظر می گیرد.هم بازخوردهای معنوی اعمال اش را و هم دنیای مادی و علت و معلولی آن را.
به نظر من کسانی که عوامل معنوی و احادیث را مورد استهزا قرار می دهند رنگی از نفاق دارند و کسانی که تنها بر عوامل معنوی پافشاری می کنند رنگی از جهالت.
شک نباید داشت که اگر گناه کنیم (اعم از انواع زنا ،ترک امر به معروف و نهی از منکر و...) بلا می آید چه به شکل زلزله چه هر شکل دیگر.
دور از اندیشه و آینده نگری هم است که مسببین مادی را رها کرده و فقط دل خوش به دعا و استغفار باشیم چرا که خدا چنین وعده ای به انسان نداده.

و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر

آن چه از رنج و مصیبت به شما می رسد همه حاصل اعمال خودتان است.درصورتی که خدا بسیاری از اعمال را می بخشد.  آیه ٣٠ / شوری


و ما کان ربک لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون

و پروردگار تو هرگز بر آن نبوده است که شهرها را به ظلم و ستم نابود کند ؛ در حالی که اهلش درصدد اصلاح اند.  آیه 117 / هود


 
روحیه ی کار کردن
ساعت ۱٢:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩  

یکی از مصادیق سهم مردم از وضعیت کشور ، روحیه ی ایرانی هاست.
روحیه ی کار کردن شان.نمی دانم تا چه حد کارشناسی است و مطلب علمی ای در این رابطه نخوانده ام ولی از شنیدن تجربیات اهل کار و تولید و هم نشینی با کارمندان و کارگران به این نتیجه رسیده ام که ما ایرانی ها دست و دل مان به کار نمی رود.
نیروی کار ارزان و کم توقع همیشه برای هر پروژه یک مزیت فوق العاده خوب محسوب می شود. شاید عده ای این ایراد را وارد کنند که به علت مدیریت بد و غیرکارشناسی نیروی انسانی خسته و فرسوده شده و توان کاری لازم را ندارند.تفریح ندارد ، دل خوشی ندارد و از این جور حرف ها. ولی بنده این را همه ی علت نمی دانم.اول اینکه باید ببینیم چه مقدار از ظرفیت نیروی انسانی مان را تا به حال استفاده کرده ایم.
واقعا همان برنامه ریزی که انجام داده ایم را چه مقدار پیش برده ایم؟ چه قدر زحمت کشیدیم و عرق ریختیم؟ اگر نتیجه نداده آیا واقعا فقط مشکل از برنامه بوده؟ اهمال در کار نقشی نداشته؟
دانش ، آگاهی و مهارت سهم شان غیر قابل انکار. ولی وقتی نیروی شما روحیه اش را ندارد ، انگیزه اش را ندارد.دل اش برای کار نمی سوزد.نتیجه ی برنامه ریزی در بهترین حالت یک چیز معمولی در می آید و با بازدهی مطلوب هنوز فاصله دارد.
 دوما نقیض اش همین برادران محترم افاغنه و بنگالی هستند که در همین جا کار می کنند.
پر تلاش و کم توقع.مگر شرایط آن ها چه تفاوتی با کارگر ایرانی دارد؟
یا ژاپنی ها کار را عبادت و محل کار را معبد می دانند،اگر مرد اضافه کاری انجام دهد و دیرتر به منزل بیاید، زن ژاپنی مانند زن ایرانی برخورد نمی کند.بلکه همسرش را به شکل یک قهرمان ملی می بیند و حسابی به همسرش دل گرمی می دهد.
نقیض دیگرش هم برادران عرب هم استانی هستند. اصولا کار را عار می دانند و هرطور و به هر صورتی که شده در هر اداره و سازمانی مشغول عملیات پیچاندن یا ماسمالیزاسیون هستند.(البته جسارت نباشد. نسبی است و در کل عرض کردم)


پ.ن :توضیح اینکه قبل از نام گذاری سال جدید  این یادداشت را در ادامه یادداشت (سهم ما چقدر است؟ +) خواستم بنویسم که نشد.

مطالب مرتبط : سنت نام گذاری سال ها (موسی وار)
+
                    آیا همت و کار مضاعف بهترین نسخه است؟(سی و یک شب) + 
                    بخش دوم 
+


کلمات کلیدی: فرهنگی اجتماعی
 
دوران خدمت و دام ها
ساعت ۱۱:۱۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸  

 دایره محترم نظام وظیفه بنر زده اند که چت و ایمیل دام دشمن است مواظب باشید!
 چت و ایمیل و در کل محیط های مجازی علی الخصوص در فضای جهان سومی که همه چیز بدون فرهنگ اش وارد می شود می تواند خطرناک باشد. به هر حال هر پدیده ای آسیب های خودش را داراست. حالا کاری ندارم!
خواستم بگویم که خود این دوران خدمت یکی از بزرگترین های دام های جوانی است.
هنوز خدمت نرفته ام اما به اندازه ی کافی از اطرافیان ام تجربه کسب کرده ام.
سه مساله ی حاد در دوران خدمت در کمین است:
اول : مصرف سیگار ، مشروبات الکلی ، مواد مخدر ، محرک ، قرص ، دارو و الی آخر
دوم : انحرافات جنسی ، شوخی های زشت ، رفاقت های مضر
سوم : افسردگی ، انحرافات شخصیتی

خدمت سربازی با همه حسن و قبح اش فعلا هست. سعی کنیم نزدیکانی را که دم خدمت هستند و احتمال وجود زمینه های بالا را در آن ها می بینیم نسبت به این مسائل آگاه کنیم. نظیر این موضوع در محیط دانشگاه و خوابگاه هم وجود دارد. هیچ تضمینی برای ترمیم  آسیب های مسائلی از این دست وجود ندارد و در اکثر موارد بازگشت تقریبا غیر ممکن است.



پی نوشت : معذرت می خواهم اگر مثل پیام های بازرگانی شد چون با تجربه های تلخی از دیگران مواجه بوده و هستم .یادداشت امروز دغدغه هایم + و ماجرای زشت و تلخ یکی از هم کلاسی هایم وادارم کرد این چند خط را بنویسم.


کلمات کلیدی: فرهنگی اجتماعی ،غصه ،مشکلات
 
سهم ما چقدر است؟
ساعت ۱٢:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸  

چند وقتی است دارم فکر می کنم (مثلا!) که سهم ما از این وضع اقتصادی ،‌ سیاسی ،‌ اجتماعی و... چقدر می تواند باشد. چقدر من و تو مقصر ایم؟
اگر فرهنگ ضعیفی داریم سهم من چقدر است؟ من چه کردم؟ چه می توانستم بکنم؟
الان مشکل کار کجاست؟ نیروی انتظامی؟ قوه قضاییه؟ مجلس؟....
آیا سعی کردیم مشاغل حساس و پرخطر را خودمان بر عهده بگیریم؟
آیا فهمیدیم درد کجاست؟ اگر فهمیدیم ، چقدر سعی کردیم ما درمان اش باشیم؟
یا فقط فرافکنی بوده؟ آیا ما به رسم مسلمانی قرار نبود سنگ زیرین آسیاب باشیم؟
قرار بود شکم پرستی پیشه مان باشد؟
آیا درجه ی انسانیت ما رابطه ی مستقیمی با شکستن جبرهای زمانه ندارد؟
چقدر تغییر کردیم؟ چقدر شعار دادیم؟ چقدر ترسیدیم؟
جنگ که بود پناه گرفتیم یا پناه گاه شدیم؟
شهرمان بی فرهنگ بود ساختیم اش یا مهاجرت کردیم؟
فرزندان مان را بنده ی کنکور و پول و زن و بازار نکردیم؟
چند بار توی مهمانی ها گفتیم که  "البته بلا نسبت جمع حاضر" ؟
با اینکه همان جمع حاضر ، هم در ادارات چرب و نرم می خوردند هم بند پ جزء شئونات شان بود ، هم افکارشان کج و معوج.
چند بار برای دین پی سیاست رفته ام در حالی که در قطعیات دینی خود می لنگیدم؟
چند بار برای دیدن رنگ آرامش ، چهره ی مردم را از فشار اعصاب سرخ کرده ام؟


کلمات کلیدی: فرهنگی اجتماعی
 
من و این همه خوشبختی!
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸  

رییس سازمان مدیریت بحران کشور در پاسخ به سوالی مبنی بر تفاوت قایل شدن میان خوزستان و تهران در بحث گرد و غبار و تعطیلی مدارس، گفت: یکی از ویژگی‌های انسان این است که با شرایط محیطی زود خو می‌گیرد و 50 نوبت گرد و غبار در خوزستان داشته ایم و میان کسی که 50 نوبت با گرد و غبار مواجه بوده با کسی که برای اولین بار با آن مواجه می‌شود تفاوت وجود دارد!

آقای مدیریت بحران! نخواستیم مالچ پاشی را! نخواستیم مذاکره با همسایگان را!
آقای مدیریت بحران! شما اگر ساکت بنشینید و نمک به زخم ما نزنید والله خودمان به دردهایمان بهتر می رسیم! خودمان بلدیم چطور خفه شویم!
آقای مدیریت بحران! نکند وضع خوزستان هم چون هشت سال جنگیده و به قول معروف آب دیده شده این شکلی است؟! 
آقای مدیریت بحران! نکند خوی خوزستانی ها به سکوت ، امر را بر شما مشتبه کرده و به حساب رضایت گذاشته اید؟!
 آقای مدیریت بحران! آیا شما شباهتی بین عکس پایین و عکس سمت چپ -بالا می بینید؟!!!


منبع خبر : رسانه جنوب +


کلمات کلیدی: فرهنگی اجتماعی ،خشم ،طنز ،عکس
 
شاید همه ی احمدی نژاد
ساعت ٢:٢۳ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٠ بهمن ۱۳۸۸  

بعد از مدت ها نبود تحلیل، بالاخره تحلیلی طوفانی خواندم.
آخرین نوشته محسن حسام مظاهری + با عنوان "‌مصاف حاشیه و متن" 
تحلیل اش خیلی خیلی بکر نیست.در ذهن خودم هم بارها این مطلب چرخیده.
اما این فضاسازی و این توصیف انصافا جای تحسین دارد.

پاراگراف طوفانی :

" من بر این باورم که اگر به جای احمدی‌نژاد هر کس دیگری پیروز می‌شد به‌هیچ‌وجه با آن وقایع بعدی مواجه نمی‌شدیم. چون آن کس دیگر لاجرم خود یکی از متن‌ها بود. و متن‌ها چپ باشند یا راست به اقتضای متنیت‌شان باهم زبان مشترک دارند و بالاخره کمی این سو یا آن سوتر باهم می‌توانند کنار بیایند یا لااقل حرف هم را درک کنند. چنین است که متن‌ها هیچ‌گاه از خط بیرون نمی‌زنند. احمدی‌نژاد، اما به حکم آن‌که متن نیست و حاشیه است، این میان حکم موی دماغ را برای متن‌ها پیدا کرده. برای هم‌این تحمل‌ش سخت است! و به گمان من دلیل اصلی اعتراضاتی که پس از 22خرداد 88 به بهانه‌ی تقلب رخ نمود، این بود که متن‌ها حس کردند تحقیر شده‌اند. حس کردند به‌شان توهین شده. حس کردند پس از سال‌ها صدارت و زعامت و بزرگی و منزلت، حال نادیده انگاشته شده‌اند. حال یک نفر پیدا شده که نه تنها خودش متن نیست و استانداردهای لازم متنیت را ندارد، بل‌که اساساً منکر متن‌بودن آن‌ها هم شده است. "

توصیه می کنم خواندن کامل اش را از دست ندهید.


 
سختی دوران!
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸  

مطلب قبل را که نوشتم دوست عزیزی به من فرمودند که احتمالا اشتباهی بوده.
نه برادر!  اشتباهی نیست. مملکت ملوک الطوایفی است علی الظاهر!
این هم سندش! + 

من کلا با فیلترینگ به این شیوه ی تخیلی و سلیقه ای مخالفم. یک ساعت جی میل را می بندند یک ساعت باز می کنند.
حالا آقای نوری زاد نقد رهبری نوشته بود، نقد مراجع و قوه قضاییه نوشته بود. اشکال ندارد! بخشش جایز نیست! اعدامش کنید! وبلاگش هم بفرستید روی هوا! 
اما آهستان دیگر چه کار کرده بود که فیلترش کردید؟! من ندیدم که ایشان به کسی توهین بکند. چرا! به اراذل و اوباشی که رنگ سبز داشتند و چماق در دست بودند و هتک حرمت می کردند و لینکهای ضد دین بالاترین را می فرستادند لقب "جلبک سبز" داد که خوب لقبی است! و الا با منتقدانش همیشه به زبان منطق مباحثه می کند.متن مناظره هایش را در خود وبلاگش می توانید بخوانید.چه کسی  در فضای وبلاگنویسی  به خاطر مواضع و سینه چاکی هایش برای نظام و رهبری بیشتر از آهستان فحش خورده؟! 
نکند برای اینکه لخت کردن یک بسیجی توسط اراذل و اوباش را منتشر کرده بچه بدی شده؟
یا اینکه مشایی را نفد کرده؟! 
مملکتی است ها؟!

فیلترینگ کیلویی را محکوم می کنم!  علی الخصوص وبلاگ ها و سایتهایی که دلسوزانه و با حسن نیت فعالیت می کنند خواه از هر جناح و جایگاهی باشد!

پس نوشت : خوشبختانه وبلاگ آهستان رفع فیلتر شد.ولی این چیزی از تخیلی و سلیقه ای بودن مسوولین امر در خیلی از موارد کم نمی کند.


 
به روشنی شب
ساعت ۱:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸  

ما باید حرف بزنیم. روی محکماتمان ایستادگی  کنیم.کم نیاوریم.ناامیدی سهم روشنفکران غرب زده است که در کافی شاپ ها از غم نبود آزادی و عقلانیت الکلی شوند! ما باید بنویسیم .اگر هزاران تن از کوه تخریب شود برای صد کیلوگرم طلا.
چه غم!؟

دیشب بعد عمری دریچه ای از درون صدا و سیما باز شد.هرچند اندک و هرچقدر دیر.
به نظرم تحت فشار افکار عمومی و رسانه ها بود که معاونین سیاسی صدا وسیما مجال سخنانی زنده را به اشخاصی با سلیقه های  کمی مختلف (‌ونه عقاید) را داد.
تازه در فضایی که مجری اش رجانیوزی باشد و مدام در حال خط دهی به سخنان کارشناسان .
آقای یامین پور!  آخر اگر خودتان کارشناس هستی بفرما وسط تا استفاده کنیم.اگر نیستی چرا مدام فضاسازی می کنی؟ چرا حرف توی دهان کارشناسان می گذاری؟
منتظر این بود که آقای مطهری بگوید " آزادی بیان نیست یا چرا بازداشتها گسترده بوده " تا ابروانش را درهم کند و کارشناس دیگر را ملزم به پاسخدهی.
عجب وضعی است ها!
آقای یامین پور! معاونین سیاسی! آقای ضرغامی! و قص علی هذا! مشاهده کردید؟!
دو نفر آمدند گفتند آزادی بیان نیست.بازداشتها بیش از حد است.فضا تنگ است.دوطرف سهیم اند. فلان است. ببینید! ببینید هیچ اتفاقی نیافتاد بخدا! ببینید هیچ اسلام و نظامی به فنایی نرفت! ببینید هیچ تشویشی نشد! 
دیدید می شود نظر غیررسمی هم عیان شود؟یاد گرفتید؟!
نه! فکر نکنم فهمیده باشید!
به هر حال هرچه که بود.هرچقدر کم. ولی غنیمتی بود در این دریای تفتیده!

اضافه : خاطره جالبش برای من این بود که دوستی  که  کلا با اسلام و جمهوری اسلامی مخالف شدید و دوآتشه بود در حین برنامه به حرفهای وحید جلیلی بلند بلند احسنت و بارک الله حواله می فرستاد .
کلی خندیدیم! برای کی؟ وحید جلیلی؟!


 
بی غیرتی ما
ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ دی ۱۳۸۸  

متاسفانه ما ادعای زیادی می کنیم! 
اکثرهم منافق تشریف داریم.در امور سیاسی لفظ منافق باب شده اما خود جماعت خلق الله بدتریم.  نفاق و دورنگی و نداشتن صداقت عمیقا داخلمان ریشه دوانیده.
اینکه ما آنچه که می دانیم حقیقت است و دوای امراض است را ، به نزدیکانمان نمی گوییم .می دانیم که آنها به حقیقتی که ما می دانیم ایمان ندارند یا لنگ می زنند اما نمی گوییم . به روی خودمان نمی آوریم. سکوت می کنیم.بعضا با موج آنها یک تکانی هم می خوریم. حتی ابرویمان هم کج نمی شود.
عجب!  وگرنه چه دلیلی دارد من از پدر و مادر و برادرم فرار کنم و آنها از من؟!  غیر از این است که اینجا منافق بوده ام؟ غیر از این است که روز و شب درباره همه چیز زبان درازی داشته ام ولی به گفتنی ها و خواندنی ها که رسیده ام ساکت بوده ام.
غیر از این است که برای حقیرترین و روزمره ترین چیزها عصبانی شده ام ، استرس گرفته ام ، فشارم  بالا رفته ، خشن و ترش شده ام . اما آنجا که باید بخاری داشته باشم،  یاد سلامتی ام افتاده ام!  
 که مبادا طرد بشوم! مبادا مسخره ام کنند! مبادا رابطه شکر آب بشود! اینقدر حرص نخور بابا! مگر موبایلت را برده اند؟ یا مادرت مرده؟  بچه شده ای؟!
 اینقدر منفعلیم که اتفاق می افتد نزدیکترین افراد به ما دچار بدترین کج اندیشی ها شده اند و ما گرفتار بازی روزگار و بی خبر.  شاید هم خبر داریم و...
کاش کمی از حضرت قمر بنی هاشم سلام الله علیه  درس می گرفتیم.کاش کمی هم به غیرتمان بر می خورد. کاش از سیب زمینی بودن در می آمدیم.لختی ها این دوماه دست از اراذلگری بر می دارند. کاش لااقل ما این دوماه به حرمت این آقایان منافق نبودیم.


دیروز یکی از نزدیکان با چنان شدت و غلظتی فرمودند که ما اصلا چیزی به عنوان لعن و نفرین نداریم. اینها دروغها و تحجری است که این آخوندهای فلان فلان شده به خورد ما داده اند. قسم جلاله هم می خورد که حتی در قرآن هم لعن و نفرین نیامده! یعنی چی لعن و نفرین و بدی؟! فقط ما رحمت داریم! اصلا لعنت به چه کار آید؟
من آیه ای حفظ نبودم می دانستم  که ایشان گوشش هم به روایت بدهکار نیست اما مطمئن بودم که این حرف بی پایه است برای همین  آیاتی را برایش پیدا کردم و خواندم :

  «أُولئک الذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ و مَن یَلْعَن اللَّه فَلَن تَجدَ لَهُ نَصیرا »  آیه ۵٢ سوره نسا

آیه را که شنید به جای اینکه به اشتباهش اعتراف کند .یک دروغ دیگر اضافه اش کرد و گفت فقط خدا می داند و می تواند کسی را لعن کند.مگر ما خداییم که به کسی انگ کفر بزنیم یا لعنتش کنیم؟ همین کارها را کرده ایم الان اینقدر عقب مانده شده ایم؟!
 این آیه را برایش پیدا کردم که :

  « اولئک جَزاؤهُم أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَة اللَّه و الملائِکة وَ الناسِ أَجْمعِین »  آیه ٨٧ سوره عمران

خدا لعنت کند کسی را که اساس  این ظلم عظیم را گذاشت! 
خدا لعنت کند کسی را که نقاب بست و اسبش را زین کرد و شمشیرش را تیز!
خدا لعنت کند کسی را که برای قتل حسین خندید و هلهله کرد!


 
روضه
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸  

می گویند افراط نکنید، فکر کنید.همه اش که احساس و شور نیست. همچین یک مقدار انگشتان خود را زیر چانه بگذارید و تامل کنید.
می گویم درست می گویید بارک الله
می گویند این چیزهایی که خیلی ها می خوانند سند ندارد. قبر حضرت زینب سلام الله علیه معلوم نیست.خانم سرش را به محمل نزده اند.گیسوان خود را پریشان نکرده اند. حضرت عباس با یک ضربه چند صد نفر را نکشت. اهل خیام سه روز تشنگی نکشیدند و...
می گویم باز هم درست. آفرین. بارک الله به فهم و درکتان. دیگر نمی گذارم کسی پای این دروغیات و مهملات بنشیند و اعتراض نکند.
اما رفیق الان برای این دل سوخته چه داری؟ پی نابودی سکه های باطل بروم در حالی که جواهر از آسمان می بارد؟ خود من چه کنم؟  سه روز تشنه نبودند ولی عاشورا که آب نداشتند!  مشک ها را که به لشکر حر داده بودند. خانم و کودکان که به اسارت رفته اند.رأس الحسینی که هست. عموی جوانمردی  که کشته شده. خیانت که شد. امام برای آب التماس نکرد اما علی اصغری که داشت...
الان تو بگو  با این دل سوخته چه کنم؟! این سوز را فریاد نزنم.بلکه دیگر کسی جرات خیانت نکند؟ بلکه دیگر عزیزی به اسارت نبرند؟
غرض اینکه  بعضی وقتها افراط می کنیم که چون تفکر و اندیشه داریم  حالمان ضعیف می شود .البته برعکسش هم هست


 
دو قدم به مانده به صبح
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸  

دو قدم مانده به صبح از برنامه هایی است که دوستش دارم.
فرهنگی و هنری و آرامش بخش که از اشخاص توانمند و خوش صدا و دردمندی چون کاکاوند ، محمد صالح اعلی و فریدون جیرانی  سود می برد.
میهمان های برنامه را با دقت و ظرافت انتخاب می کند.  چند شب پیش اکبر اکسیر آمده بود و با هیجان طنزگونه اش حالم را شیرین کرد:

در کوچه، گوسفندم
در مدرسه، طوطی
در اداره، گاو
به خانه که می‌رسم سگ می‌شوم
چوپانی از برنامه کودک داد می‌زند:
گرگ آمد! گرگ آمد!
و من کنار بخاری
شعر تازه‌ام را پارس می‌کنم!


 
بدبختی سیاه
ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸  

برای انجام یک  تحول عظیم اجتماعی نیاز به کودکانی است که انگیزه خود را از کهنه عقده ی کودکی و یادآوری  رنج پدرانشان به دست آورده اند. چیزی شبیه به همان طفل های در قنداق امام راحل (ره) . چیزی شبیه به بدبختی های سیاه «لنگستون هیوز» :

  • - بدبختی زمانی است که در می یابی بهترین دوستت اجازه دارد در استخر شنا کند اما تو اجازه نداری!
  • - بدبختی زمانی است که تو می توانی همه بچه های دیگر را در تاریکی ببینی اما آنها می گویند که نمی توانند ترا ببینند!
  • - بدبختی زمانی است که به تو یاد می دهند هندوانه را دوست نداشته باشی ، اما تو دوست داری!
  • - بدبختی زمانی است که برای اولین بار درک می کنی در خیلی از اصطلاحات بد ، کلمه «سیاه» به کار رفته است مثل «گربه سیاه» ، «لیست سیاه» ، « مهره ی سیاه» !
  • - بدبختی زمانی است که تنها مردی که توی اتوبوس پرت و پلا می گوید سیاه است!
  • - بدبختی زمانی است که تو قبل از آغاز سال نو به فروشگاه می روی و می بینی که بابانوئل سفیدپوست است!
  • - بدبختی زمانی است که تا شروع به بازی می کنی یکی شروع به شمردن می کند : یک و دو و سه و چهار کاکا سیاه به کنار!

 

 

پی نوشت : «لنگستون هیوز » در سال 1902 در آمریکا به دنیا آمد. به عنوان دریا نورد به کشورهای زیادی سفر کرد. اما قلبش و خانه اش در محله سیاه پوستان آمریکا «هارلم» بود. جایی که سالهای زیادی زندگی کرد. همدردی عمیق او با زندگی سیاه پوستان ، مضمون بیشتر شعرهایش را تشکیل می دهد که جوایز افتخارآمیز زیادی را نصیبش ساخت. در سال 1967 زمانی که سرگرم سرودن این کتاب بود ، جشم از جهان فروبست.لنگستون هیوز یکی از محبوب ترین چهره های ادبی سیاه پوست آمریکاست.


کلمات کلیدی: عکس ،فرهنگی اجتماعی
 
کدهای اضافی کاربر :