برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
آلزایمر
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠  

خدا نصیب گرگ بیابون نکنه! ولی این بیماری آلزایمر واقعا خاصیت داستانی داره.
یکی از مادرهای بستگان ، بنده ی خدا سنش خیلی بالاست.
در حد بیست تا پست خاطره ازش دارم.
می گه دیشب پیش پسرش خوابیده بوده نصفه شب بلند شده ، داد و بیداد!
می گم چته! می گه منتظرم تا حمومی میاد ، حموم کنم ، این آقاهه ( پسرش) اومده تو حموم زنونه نمی دونم چی کار داره ، با این پتو و لحاف!
.
.
.
خداییش زندگی بیش از حد مسخره ست!


کلمات کلیدی: خاطرات ،غصه ،طنز
 
بی خانمان
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩  

خواهرم با گربه می خوابد
مادرم با سگ
من در آشپزخانه می خوابم
پدرم در حیاط پشتی
ما یک مسواک داریم
از یک دستشویی استفاده می کنیم
و به یک اندازه خوشبختیم
تنها مشکل ما همسایه ی حسودی ست
که هروقت ما را می بیند جیغ می کشد:
موش!!
.
.
.
.
از چهارمین کتاب شعر طنز فرانوی اکبر اکسیر با عنوان «ملخ های حاصلخیز»
به کمک کاریکلماتور و بازی با معنای عبارات توانسته طنز شیرین و ساده ای را بسازد.به نظر من که خیلی مناسب خواندن در جمع های خانوادگی و مهمانی هاست.به جای صحبت های بیهوده یا احیانا باطل.


کلمات کلیدی: طنز ،شعر ،کتاب
 
مجسمه های برنزی و احوالات ما شهرستانی ها
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩  

واقعا فضای بدی شده است ها! هرچی که می کشیم از این هموطنان تهرانی است!
آخر بابام جان اینقدر سیاست زده! مجسمه دزدیده اند؛ خوب دزدیده اند! چه ربطی به سیاست و دیانت دارد! چرا سواری می دهیم به ژورنالیسم کثیف؟!
برای شما تهرانی های بافرهنگ دزدیدن این چیزها تعجب دارد! ولی برای ما ماندن آن ها در این چند سال!
چرا که برنز فلز است و با قیمت! آن هم همین طوری وسط شهر!
چرا وقتی درهای آلومینیومی دانشکده های ما را با آن همه دبدبه ی حفاظت فیزیکی می دزدیدند کسی صدایش در نیامد!
چرا وقتی موتور و لوله های آلومینیومی سیستم آبیاری ویل موو (wheel move) زمین تحقیقاتی ما را قبل از راه اندازی می برند کسی آه و فغان نمی کند! 
چرا وقتی دانشجویان بهترین خوابگاه ما (نخل) جرات آوردن تلفن یا هر وسیله ی با ارزش دیگری به دانشگاه را ندارند.چون در یک مسیر پانصد متری بارها با چاقو و موتور سیکلت ازشان گدایی کرده اند! کسی نیامد صدایی از خودش در کند؟!
چرا وقتی آبسرد کن های خیراتی شهر ما همه قفل و زنجیر اند و به فاصله یک متر دورشان میل گرد جوش زده اند و فقط سوراخی به قطر 15سانتی متر جهت عبور لیوان قرار داده اند.(البته خود لیوان هم قفل زنجیر شده است)کسی نیامد اعتراض کند؟
چرا وقتی گوشی های همراه ما را بچه های محله ی بالا فقط جهت سرگرمی می دزدند و بعد از زدن یک سکته ی ناقص می آیند جلوی مان پرتش می کنند.کسی نگفت "مملکته داریم؟!"
چرا وقتی در مناطق ما با افشانه می نویسند به منطقه ی بی کلانتر فلان جا خوش آمدید.کسی به رگ نداشته اش برنمی‌خورد؟
حالا یک گوله برنز خوشگل و آماده را از پارک بکنند ببرند. کار گروه فشار است؟! چه می دانم فتوا صادر کرده اند! فلان است! عجب!
گرد و خاک را گفتیم کار خداست هرچه هم از او رسد نیکوست.ولی چرا همیشه ما باید نسبتی با
خزندگان پیدا کنیم؟!


 
تذکرة الاولیا شیخنا و مولانا حسین شریعتمداری
ساعت ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩  

آن مدیر مسئول کیهان ، آن افشا کننده نیمه های پنهان ؛ آن رقیب مشایی ، آن رفیق رسایی ؛ آن پرورنده ی پیام افضلی نژاد ، آن حامی محمود احمدی نژاد ؛ آن موافق جذب حداقلی و دفع حداکثری! شیخنا و مولانا برادر حسین شریعتمداری دامت مقالاته!
گویند که شیخ ابتدا به امر مقدس بازجویی مشغول بوده اما خود می گوید که آن قدر لیاقت نداشته که از این ثواب الهی بهره ای برده باشد!
پس چون دوران سید محمد خاتمی در کیهان به سر آمد مدتی این جریده به دست نصیرپور نامی بود تا اینکه شیخ بر خود واجب دید پا در مهلکه بگذاشته ، این امر خطیر را در دست گیرد.
پس شیخ قلم به دست بگرفت و بنوشت و بنوشت و هم چنان بنوشت و مطبوعات دگر یک یک ( و برخی اوقات چند چند! ) می آمدند و به سان آب خوردن می رفتند و شیخ ما هم چنان مانده بود و می نوشت! پس چون علت این مصونیت جاودانه را از وی جویا شدند ، شیخنا تبسمی کرد و گفت : « این بدان جهت است که آنان از خطوط قرمز عبور می کنند! » و الان سالیان دراز است که هنوز معنای این کلمه ی موهوم برای کسی آشکار نشده است !
باز چون از شیخ پرسیدند که چرا هر مطبوعه ای که مدتی با شما مراوده و گفتگو ( بخوانید درگیری مطبوعاتی!) پیدا می کند ، پس از چند روز به دیار باقی می شتابد؟ شیخ پاسخ نداد و تنها خنده ای زیرکانه سر داد!
آگاهان معتقدند با توجه به اینکه چند روز پیش از توقیف بسیاری از مطبوعات ، برادر حسین با آن نشریه مراوده ( همان درگیری!) پیدا می کند بهتر است برای جلوگیری از موازی کاری و کاهش هزینه های جاری و تسهیل در رسیدگی به پرونده ها ، صدور مجوز و لغو  آن را یک جا به جریده ی فخیمه ی کیهان بسپارند!

               
                                      منبع : نشریه ی دانشجویی اشراق  - قیمت :100 تومان  +


کلمات کلیدی: سیاسی ،رسانه ،طنز ،نقل قول
 
من و این همه خوشبختی!
ساعت ۱:۱٢ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸  

رییس سازمان مدیریت بحران کشور در پاسخ به سوالی مبنی بر تفاوت قایل شدن میان خوزستان و تهران در بحث گرد و غبار و تعطیلی مدارس، گفت: یکی از ویژگی‌های انسان این است که با شرایط محیطی زود خو می‌گیرد و 50 نوبت گرد و غبار در خوزستان داشته ایم و میان کسی که 50 نوبت با گرد و غبار مواجه بوده با کسی که برای اولین بار با آن مواجه می‌شود تفاوت وجود دارد!

آقای مدیریت بحران! نخواستیم مالچ پاشی را! نخواستیم مذاکره با همسایگان را!
آقای مدیریت بحران! شما اگر ساکت بنشینید و نمک به زخم ما نزنید والله خودمان به دردهایمان بهتر می رسیم! خودمان بلدیم چطور خفه شویم!
آقای مدیریت بحران! نکند وضع خوزستان هم چون هشت سال جنگیده و به قول معروف آب دیده شده این شکلی است؟! 
آقای مدیریت بحران! نکند خوی خوزستانی ها به سکوت ، امر را بر شما مشتبه کرده و به حساب رضایت گذاشته اید؟!
 آقای مدیریت بحران! آیا شما شباهتی بین عکس پایین و عکس سمت چپ -بالا می بینید؟!!!


منبع خبر : رسانه جنوب +


کلمات کلیدی: فرهنگی اجتماعی ،خشم ،طنز ،عکس
 
دو قدم به مانده به صبح
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸  

دو قدم مانده به صبح از برنامه هایی است که دوستش دارم.
فرهنگی و هنری و آرامش بخش که از اشخاص توانمند و خوش صدا و دردمندی چون کاکاوند ، محمد صالح اعلی و فریدون جیرانی  سود می برد.
میهمان های برنامه را با دقت و ظرافت انتخاب می کند.  چند شب پیش اکبر اکسیر آمده بود و با هیجان طنزگونه اش حالم را شیرین کرد:

در کوچه، گوسفندم
در مدرسه، طوطی
در اداره، گاو
به خانه که می‌رسم سگ می‌شوم
چوپانی از برنامه کودک داد می‌زند:
گرگ آمد! گرگ آمد!
و من کنار بخاری
شعر تازه‌ام را پارس می‌کنم!


 
کدهای اضافی کاربر :