برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
بی خانمان
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩  

خواهرم با گربه می خوابد
مادرم با سگ
من در آشپزخانه می خوابم
پدرم در حیاط پشتی
ما یک مسواک داریم
از یک دستشویی استفاده می کنیم
و به یک اندازه خوشبختیم
تنها مشکل ما همسایه ی حسودی ست
که هروقت ما را می بیند جیغ می کشد:
موش!!
.
.
.
.
از چهارمین کتاب شعر طنز فرانوی اکبر اکسیر با عنوان «ملخ های حاصلخیز»
به کمک کاریکلماتور و بازی با معنای عبارات توانسته طنز شیرین و ساده ای را بسازد.به نظر من که خیلی مناسب خواندن در جمع های خانوادگی و مهمانی هاست.به جای صحبت های بیهوده یا احیانا باطل.


کلمات کلیدی: طنز ،شعر ،کتاب
 
فصل وصال
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸  

پارسال گرچه از لحاظ سیاسی اجتماعی سال خوبی نبود ولی اتفاق میمون و مبارکی در خانواده ما رخ داد که واقعا نمی دانم چطور شکر این منت را از خداوند رحمان بنمایم. از همه ی دوستان اینترنتی و غیر اینترنتی و یک چیزی بین این دوتا هم حلالیت می طلبم.به واسطه  بحثی ، صحبتی اگر به کسی خدای نکرده صفت ناشایستی ، لفظ زشتی روا داشتم عفو کنند.دوست دارم در فضایی صمیمی تر باز هم باهاشان هم صحبت بشوم.انشالله مشکلات همه حل شود.


سوم عید جشن وصال یار و یکی شدن من و بانوی بزرگوار است .
فعلا زیر یک سقف نمی رویم.
مدیر تالار گفت : دی جی می خواهید؟ گفتیم : نمی شود به غیر از ساسی مانکن و تتلو و این خزعبلات موسیقی شاد و فاخر استفاده کنیم؟  گفتند : خیر!!!
ما هم گفتیم : ما هم خیر! سیصد هزار تومان برای نرمی کمر نمی دهیم!
سنتی خوان آوردیم برای خانوم ها!
بانو جان هم گفتند حالا که تتلو و کامی راسکال نمی آیند ، عوض اش می توانیم کارت دعوتی برای صاحب شیرین ترین عید نرگس آلود بفرستیم.فرستادیم.

 

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعتها و ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند


کلمات کلیدی: روابط ،احساس ،شعر ،خاطرات
 
دو قدم به مانده به صبح
ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸  

دو قدم مانده به صبح از برنامه هایی است که دوستش دارم.
فرهنگی و هنری و آرامش بخش که از اشخاص توانمند و خوش صدا و دردمندی چون کاکاوند ، محمد صالح اعلی و فریدون جیرانی  سود می برد.
میهمان های برنامه را با دقت و ظرافت انتخاب می کند.  چند شب پیش اکبر اکسیر آمده بود و با هیجان طنزگونه اش حالم را شیرین کرد:

در کوچه، گوسفندم
در مدرسه، طوطی
در اداره، گاو
به خانه که می‌رسم سگ می‌شوم
چوپانی از برنامه کودک داد می‌زند:
گرگ آمد! گرگ آمد!
و من کنار بخاری
شعر تازه‌ام را پارس می‌کنم!


 
کدهای اضافی کاربر :