برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
حافظ نابغه!
ساعت ٢:٢٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳٩۱  

سه شنبه به دعوت دانشگاه ، نوجوان پاکستانی حافظ قرآنی آمده بود که کارهای حیرت انگیزی انجام می داد.سرعت ذهن فوق العاده ای در یادآوری آیات داشت.آیه را از ترجمه ی فارسی یا انگلیسی اش پیدا می کرد و هر صفحه ای قبل و بعدش را سریع یادآوری می کرد و می خواند.
عجیب ترین کاری که انجام داد این بود که آیه ی ذهن افراد را (حتی از پشت پرده) تشخیص می داد! حتی کلمه ی موردنظر را در میان کل آیات پیدا می کرد.
اسمش محمد تقی بود.
خدا حفظش کنه!



 
سازمان های روحانی محور
ساعت ٤:٤۱ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۳۱ خرداد ۱۳٩٠  

وبلاگ شهروند دردمند (+)مجموعه مطالبی پیرامون رفتار روحانیون در سازمان ها نوشته که به نظرم جالب آمد .
یاد یک خاطره از خودم افتادم. زمانی که برای کنکور ارشد درس می خواندم مجبور بودم تمام روز را در دانشگاه و کتابخانه باشم.اگر ظهرها یکی دو ساعت نخوابم تا شب سردرد می گیرم.معمولا در مسجد دانشگاه چرتی می زدم .هیچ جای دیگری پیدا نمی شد.اما بعد از چند روز به تصمیم حاج آقا... (مسوول نمایندگی) ساعت سه ظهر مسجد را تعطیل می کردند.به چه دلیل؟ به دلیل اینکه خوابیدن در مسجد مکروه است! جالبش این بود که تا سه همه می خوابیدند بعد از سه همه را بیرون و در را قفل می کردند.
رفتم پیش اش . گفتم آخر این دانشجوی مفلس کجا استراحت کند؟! کل مکروه جائز حاج آقا! اصلا ما به هیچ! یعنی کسی حق نماز خواندن بعد از سه بعد از ظهر را ندارد؟! (نتیجه اش عکس زیر است) 
حاج آقا هم محلی نگذاشت و رفت.
موضوع کم اهمیت و ساده ای است .شاید هم آنها توجیهات خودشان را داشته باشند ولی آیا تمام مراحل را طی کرده بودیم و به عالم مکروهات رسیده بودیم؟ آیا مصرف حشیش و سیگار و مشروب و شیشه و قلیان و هزار و یک زهرماری را کنترل کرده بودیم که به مشکل پای دراز دانشجو در مسجد رسیدیم؟ 





 
١۴٠٠ لغت پرکاربرد
ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٦ بهمن ۱۳۸٩  

بچه های انجمن باغبانی ١۴٠٠ لغت پرکاربرد انگلیسی برای آزمون ها را تهیه کرده اند.شاید برای عده ای مفید باشد.۵٠۴ لغت معروف هم جزیی از کلمات است:

لینک دانلود :
http://www.4shared.com/document/BkTRrEvD/1400_loghat.html


کلمات کلیدی: آموزش ،دانشگاه
 
مجسمه های برنزی و احوالات ما شهرستانی ها
ساعت ۱۱:٠٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩  

واقعا فضای بدی شده است ها! هرچی که می کشیم از این هموطنان تهرانی است!
آخر بابام جان اینقدر سیاست زده! مجسمه دزدیده اند؛ خوب دزدیده اند! چه ربطی به سیاست و دیانت دارد! چرا سواری می دهیم به ژورنالیسم کثیف؟!
برای شما تهرانی های بافرهنگ دزدیدن این چیزها تعجب دارد! ولی برای ما ماندن آن ها در این چند سال!
چرا که برنز فلز است و با قیمت! آن هم همین طوری وسط شهر!
چرا وقتی درهای آلومینیومی دانشکده های ما را با آن همه دبدبه ی حفاظت فیزیکی می دزدیدند کسی صدایش در نیامد!
چرا وقتی موتور و لوله های آلومینیومی سیستم آبیاری ویل موو (wheel move) زمین تحقیقاتی ما را قبل از راه اندازی می برند کسی آه و فغان نمی کند! 
چرا وقتی دانشجویان بهترین خوابگاه ما (نخل) جرات آوردن تلفن یا هر وسیله ی با ارزش دیگری به دانشگاه را ندارند.چون در یک مسیر پانصد متری بارها با چاقو و موتور سیکلت ازشان گدایی کرده اند! کسی نیامد صدایی از خودش در کند؟!
چرا وقتی آبسرد کن های خیراتی شهر ما همه قفل و زنجیر اند و به فاصله یک متر دورشان میل گرد جوش زده اند و فقط سوراخی به قطر 15سانتی متر جهت عبور لیوان قرار داده اند.(البته خود لیوان هم قفل زنجیر شده است)کسی نیامد اعتراض کند؟
چرا وقتی گوشی های همراه ما را بچه های محله ی بالا فقط جهت سرگرمی می دزدند و بعد از زدن یک سکته ی ناقص می آیند جلوی مان پرتش می کنند.کسی نگفت "مملکته داریم؟!"
چرا وقتی در مناطق ما با افشانه می نویسند به منطقه ی بی کلانتر فلان جا خوش آمدید.کسی به رگ نداشته اش برنمی‌خورد؟
حالا یک گوله برنز خوشگل و آماده را از پارک بکنند ببرند. کار گروه فشار است؟! چه می دانم فتوا صادر کرده اند! فلان است! عجب!
گرد و خاک را گفتیم کار خداست هرچه هم از او رسد نیکوست.ولی چرا همیشه ما باید نسبتی با
خزندگان پیدا کنیم؟!


 
کنکور ارشد
ساعت ٩:٥٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ بهمن ۱۳۸۸  

در این چندین سال عمر تحصیلی شاگرد شوتی نبودم.تا دبیرستان اوضاعم خوب بود. اما هیچ وقت تلاشی برای درس خواندن نمی کردم و وقتم همیشه با چیزهای دیگر پر بود. دانشگاه هم همین طور. به همه کاری پرداختم به جز درس خواندن درست و حسابی و الان احساس کمبود می کنم از این بابت. حس می کنم توان ام را متمرکز نکرده ام.
فلهذا(!) عزم کردم برای کنکور ارشد تا آنجا که می شود تلاش کنم. (البته باز هم در این مدت به خیلی چیزهای حاشیه ای پرداختم.یکی اش همین جا)
به این موضوع یعنی ادامه ی تحصیل خیلی دل بستم و یک جورهایی برایم اعاده حیثیت شده .نمی دانم. یا شاید هم اثبات چیزی.
ازهمه ی دوستان ملتمسانه می خواهم سر نمازشان ، دعا برای این بنده ی حقیر را فراموش نکنند.

راستی یک خبر خوب : حاجی طاقت نیاورده و در همین ساعت مکان جدیدی از خودش در کرده.+ ولی نمی دانم چرا اسمش را nid گذاشته اند! سوال


کلمات کلیدی: دانشگاه
 
16 آذر از نوع سبزش!
ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸  

 

قبل از دوشنبه یکی از دوستان که از فعالان دانشجویی دانشگاه آزاد است از من خواست که از سبزها عکس بگیرم . قلتشان را نشان بدهیم! یک جوری بگیر که بیشتر از سی چهل تا آدم توی عکس نباشد.می خواهیم فضاسازی کنیم! گفتم هنوز که ١۶ آذر نیامده!  بگذار بیایند ببینیم شاید زیاد بودند.
ما که بچه شیعه ایم چرا از روش  غربی ها برای تبلیغاتمان استفاده کنیم؟! نه نادیده بگیریمشان نه حساسیت بیجا به خرج بدهیم. خلاصه آمد و رفت این روز. خسته تر از قبل به نظر می آمدند.علتش را دقیق نمی دانم.

دکتر زرگر رییس دانشگاه شهید چمران اهواز را در بالا می بینید که مشغول صحبت با سبزها هستند. متوجه نشدم که چه می گفت. سبزها را چیزی نزدیک به 200 الی 300 نفر دیدم.

لینک عکس ها در سایز واقعی :  1    2          5     6


کلمات کلیدی: خاطرات ،عکس ،دانشگاه
 
کدهای اضافی کاربر :