برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
آدم بزرگا!
ساعت ٩:۳٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۱ شهریور ۱۳٩٠  

یکی از خصوصیات آدم های بزرگ اینه که با دیدن حرفها و کارهایی که ازت انتظار نداشتند نمی ترکونند. از چشمشون نمی افتی .مطرود و شکسته ت نمی کنند.
نمی گذارند مثل دانشجویی بشی که همیشه از ترس مسخره شدن سوالاتش رو قورت می ده.
و البته لوست هم نمی کنند.


کلمات کلیدی: اخلاق ،الگو
 
خوشحال بودم...
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۳۱ خرداد ۱۳۸٩  

عجبا! سر نماز ایستاده بودم ، بیخود و بی جهت خوشحال در پوست خود نمی گنجیدم ، لبخند می زدم ، در قلبم صدای قهقهه بلند بود ، روحم به آسمان ها پرواز می کرد ،‌همه چیز زیبا می نمود ، از هرگوشه ای آثار بشارت می بارید ، سلول های بدنم از خوشی می رقصید...راستی که حالت عجیبی به من دست داده بود تا آن جایی که از شدت خوشی گلویم می سوخت و از نماز ، عبادت و توجه به خدا چیزی نمی فهمیدم.
 یکباره به فکر فرو رفتم تا دلیل این خوشحالی شدید را بفهمم.فکر کردم ، روحم را ، قلبم را شکافتم و بالاخره حقیقت را یافتم...
   فهمیدم که صبح ، لرزان و ترسان ، خسته و پژمرده از رختخواب برخاستم ... از خوابی برخاستم که ، همه اش خوف و وحشت بود... انتظار هجوم دشمنان را داشتم...از چند پاسگاه دشمن گذشتم ، در هر کدام جست و جو می کردند که مرا یا دوستان مرا بیابند و نابود کنند ، با دلهره و ترس وارد پاسگاه شدم و با چنان فشاری خود را آرام و خونسرد نشان دادم تا بالاخره از پاسگاه خارج شدم...دوستان مسکین ام ترسان و لرزان ، از اقصی نقاط پیش من آمدند و از هجوم دشمن و خطر مرگ گفتند.همه را با قدرت ایمان و توکل به خدا آرام کردم ، امید دادم ، ایمان بخشیدم و با قلب قوی و اطمینان به نفس همه را روانه ی خانه هاشان کردم.
   عده ای از مهاجرین ، از دردمندان ، فقیران ، درمانده گان نزد من آمدند ، فقر و گرسنگی به استخوانشان رسیده بود. به هرکدام چیزی دادم و همه را خوشحال و امیدوار روانه کردم...
هنگامی که از صحن مدرسه می گذشتم به جوانان مسلح ، پاسداران ، حرکت... برخورد کردم ، دست همه را با فشار و محبت فشردم و اشبال ١ را بوسه زدم و با کلماتی آتشین همه را امیدوار کردم و تشویق نمودم...
   همه ی روزم ، به شدت گرفته بود. لحظه ای آرامش نداشتم .لحظه ای نتوانستم بنشینم یا حتی روزنامه ای بخوانم ، مردم پشت سر هم می آمدند و درددل می کردند و من نیز با آرامش گوش می دادم و با سخاوت آن ها را راضی برمی گرداندم...
آخر روز ، خسته شده بودم ولی روحم سرشار از نشاط بود.قلبم از عشق و امید می جوشید و تعجب می کردم که هنوز زنده ام.خوشحال بودم که از چند پاسگاه (حاجز) گذشتم و کسی مرا نشناخت و گلوله بارانم نکرد...مسرور بودم که کسی به موسسه حمله ننمود و به ما صدمه ای نرسانید...
   خوشحال بودم که در قله ی ناامیدی ، در منتهای فقر ، در حضیض ضعف توانستم به مردم امید بدهم ، به فقرا کمک کنم و به وحشت زده گان و ضعیفان امید و اطمینان ببخشم...
خوشحال بودم که وجودم در این روز مفید بود ، خوشحال بودم که بخت در این روز مرا کمک کرد و این بزرگترین پیروزی من بود...یکباره سیلاب اشک بر رخسارم جاری شد چون به فقر و ضعف و درماندگی خود پی بردم و همه ی خوشحالی خود را بی اساس یافتم ... اشک ریختم و بعد آرامش یافتم.

                                                    شهید دکتر مصطفی چمران
                                          یادداشت های لبنان    ١٠ اکتبر ١٩٧۶

١. جمع شبل ، جوانان.


کلمات کلیدی: الگو ،احساس ،نقل قول ،شهید
 
امام و آسیب ها - شورای نگهبان
ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸  


من با نهاد شورای نگهبان صددرصد موافقم و عقیده ام هست که بایدقوی و همیشگی باشد، ولی حفظ شورا مقداری به دست خود شماست . نباید فقط به فکرحالا باشید و بگویید آینده هر چه شد، باشد. شیاطین بتدریج کار می کنند. امریکا برای پنجاه سال آینده خود نقشه دارد. طوری فکر کنید که این شورا برای همیشه محفوظ بماند. رفتار شما باید به صورتی باشد که انتزاع نشود که شما در مقابل مجلس ودولت ایستاده اید. اینکه شما یکی و مجلس یکی ، شما یکی و دولت یکی ، ضرر می زند.شما روی مواضع اسلام قاطع بایستید، ولی به صورتی نباشد که انتزاع شود شما در همه جادخالت می کنید. صحبتهای شما باید به صورتی باشد که همه فکر کنند در محدوده قانونی خودتان عمل می کنید، نه یک قدم زیاد و نه یک قدم کم .  گاهی ملاحظه می کنید که مصالح اسلامی اقتضا می کند که به عناوین ثانوی عمل کنید. به آن عمل کنید گاهی می بینید که باید نخست وزیر در کاری دخالت کند که اگر دخالت نکند به ضرر اسلام است ، به او اجازه دهید عمل کند. باید سعی کنید که نگویند شما دارید در تمام کارها دخالت می کنید، حتی در مسائل اجرایی . البته خود این مسائل را می دانید و عمل می کنید، ولی من تذکر می دهم . شما باید توجه داشته باشید که اگر مباحثات به مناقشات تبدیل شود وجلوی یکدیگر بایستید، اسباب این می شود که شورای نگهبان تضعیف شود و در آتیه از بین برود. و آن کسانی که علمایی را که قبلا کار شورای نگهبان را می کردند، کنارگذاشتند، به این خاطر بود، که کم کم آنها را مخالف خود احساس کردند و کنار گذاشتند و بتدریج این شیطنت صورت گرفت . پس همه ما باید بیدار باشیم .

صحیفه نور .ج١٩ .صفحه ۴٣ و ۴۴  با کمی خلاصه سازی


کلمات کلیدی: سیاسی ،الگو
 
امام و آسیب ها
ساعت ۱:۳٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٢٢ بهمن ۱۳۸۸  

امام(ره)‌ خیلی مظلوم  واقع شده است این روزها .چه اینکه امروز هرکسی نظراتش را پاره پاره کرده و یکی رنگ سبزش می زند یکی سرخ یکی... یکی ماکیاولش می خواند یکی دیکتاتور. یکی خونخوارش می نامد یکی لیبرال. بگذریم...
متن زیر حرفهای ایشان است در جمع فقها و حقوق دانان شورای نگهبان.
در شهریور ١٣۶٣(بعد از رسیدن به قدرت!) زمان ریاست جمهوری مقام معظم رهبری و نخست وزیری آقای موسوی :

...یک قصه هم قصه بعضی ائمه جمعه و بعضی ازعلمای بلاد است که با دخالتهای بی مورد خود در امور دولت ، اسباب این می شوند که مردم از آنها کنار گیرند. اگر مردم از روحانیون کنار گیرند، موجب می شود که روحانیون شکست بخورند، و اگر روحانیون شکست بخورند، جمهوری اسلامی شکست می خورد. این مطلب را بارها گفته ام که روحانیون باید وضعی ارشادی داشته باشند، نه اینکه بخواهند حکومت کنند. کاری نباید بکنیم که مردم بگویند اینها دستشان به جایی نمی رسید، حالا که رسید دیدید این طور شدند! استبداد دینی خود تهمتی است که ازکنارش نباید گذشت . رادیوها مرتب از آن سخن می گویند و ما را به خودکامگی متهم می کنند. روحانیون نباید کاری کنند که شاهد دست دشمن بدهند. دخالت ما باید نهی ازمنکر و امر به معروف باشد، و الا به استاندار بگوییم تو باید این کار را بکنی ، و الا بگوییم از اینجا برو، این اولا تضعیف دولت است و از آن گذشته موجب می شود که مردم ازروحانیون متنفر شوند. این موضوعات را باید کاملا در نظر داشته باشیم .

صحیفه نور .ج١٩ .صفحه ۴٢


کلمات کلیدی: سیاسی ،الگو
 
کجایی همسایه!
ساعت ۱٠:٤٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸  

سید محمد حسین را دوست دارم!
خیلی!
سید محمد حسین علم الهدی را می گویم ها!
این روزها کجایی همسایی!
چرا صدای کمیلی که از حفظ می خواندی نمی آید؟
چرا دیگر کسی از حرارت قلبت نمی سوزد؟!
سی سال پیش نگران الان ما بودی!
شب انقلاب که همه شادی می کردند تو نگران و درهم بودی!
گمشده ات را در ایستگاه انقلاب نیافته بودی.
می گفتی : "بعد چه خواهد شد؟ ما با کدام نیروی انسانی قادر به دفاع از انقلاب خواهیم بود؟ نفی شاه بسیار آسان تر از برقراری حکومت اسلامی است. ما در ابتدای خطی قرار گرفته ایم که تجربه آن پس از صدر اسلام بسیار محدود است.و..."
مادر کمی آرامت کرد! پیشانی ات را بوسید
و گفت : "‌عزیزم،چرا چند آیه قرآن نمی خوانی؟ آدم همیشه با آرمانهایش یک قدم فاصله دارد.اگر در فکر طی کردن قدم آخر باشی ،‌فقط هنگام مرگ متوجه اشتباه خود خواهی شد..."
مادر اشک هایت را که دید، آرام شد. تو هم آرام شدی
با امیدی که مادر در دلت انداخته بود امیدوار به پیگیری آینده انقلاب شده بودی.
...

محاصره شده اند!
نامه می دهد!
یاری می طلبد!
مهمات ندارند!
نیرو ندارند!
ولی دشمن را زمین گیر کرده اند!
یکی یکی شهید می شوند!
دشمن نامرد است!
انتظار داشته تهران باشد!
ولی الان اینها دم سوسنگرد معطلشان کرده اند!
گازوییل تازه می ریزد در تانکها!
با شنی تانک می تازد روی بدن ها!
منطقه در محاصره است!
این بدنها مدت ها زیر آفتاب مانده اند!
تقریبا ٧٢ نفرند!


کلمات کلیدی: الگو ،غصه ،شهید ،احساس
 
ثلمه عظیمه
ساعت ۱٠:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸  

 

یا ارحم الراحمین! ترحم علینا!


کلمات کلیدی: دینی ،غصه ،الگو ،عکس
 
اهدنا الصراط المستقیم
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸  
قصد نداشتم اینجا سیاسی بنویسم. اینهایی را که این پایین نوشتم بخوانید و رد شوید. پراکنده گویی کرده ام. اصراری هم به شان ندارم ولی مثل همیشه با نظراتتان این برادر کوجکتان را راهنمایی کنید.

 

 زمان بدی شده برادر . بوهایی که قبلا خیلی ضعیف بود. الان خیلی شدید شده..دیگر می زند زیر دماغ آدم.
اوضاع معترضین دیگر بالکل از دست میرحسین و کروبی و اهلهم خارج شده.اگر میرحسین هم پرچم سفید بالا بدهد او را هم کنار می زنند.همین الان هم خیلی ها زده اند.
این ور هم از اول قراری بر کوتاه آمدن نداشته.عقب نشینی یعنی ...
اینکه بعضی ها می گویند چاره کار آزادی زندانیان است یا چیزهایی شبیه به این بی ربط است.خیلی .زندانی امروز و دیروز آزاد می شود.خب بعدش چه؟
خنده دار است که  الان بگویی " ما فقط به نتیجه انتخابات مشکوکیم! فقط رایمان را می خواهیم!"
متاسفانه تحلیل های آقای شهبازی هم غلط است. در ابتدا که منجی این جریان را میرحسین نامید حالا رسیده اند به آقای هاشمی.
هردویش غلط است.
 می گویند بزرگان و مراجع و نخبگان. کسان دیگر هم همین را می گویند. کو؟ شما یکی شان را به ما معرفی کنید. نیست آقا! این وسط هیچ کس نیست.
اصلا مگر این جماعتی که با این خشونت برنامه ریزی شده آمده اند و عصبانی تر هم شده اند به کمتر از  تعویض کل حاکمیت راضی می شوند؟! نمی شوند. چی بودند دیگر گذشت.
نظریه انقلابشان را هم قبول ندارم.چرا که  ناقض دارد .هم نبود رهبری است.هم نداشتن آرمان و مانیفست مشخص است.
تحرکات وحشی است.سیلابی که به دشت برسد قوه ای برایش نمی ماند.
عموم مردم هم خسته و بی حوصله اند. سی سال بیشتر از انقلاب قبلی نمی گذرد. هشت سال جنگ .تورم و بیکاری و اعتیاد همیشه عامل نارضایتی بوده اند تا انقلاب.و البته هنوز هم اکثر مردم علاقمند به قانون و نظام پاگرفته اش هستند.
اوضاع فتنه آلود یعنی چی؟ یعنی معادله پارامترهایش زیاد می شود. یعنی همه چیز به همه چیز ربط پیدا می کند. یعنی نگاه ها همه معیوب می شوند. دیگر سیستم گذشته جواب نمی دهد. نه سیستم حمله نه سیستم دفاع. یعنی منصف ها بی نظر و منفعل می شوند.
من قبول ندارم نیروی انتظامی در عاشورا  کسی را کشته .هرعکس و فیلمی  را می بینم  پلیس باتوم دستش است.خیلی از عکس ها هم که پلیس در حال فرار و کتک خوردن
بعد یک دفعه عکس جنازه تیر خورده می بینی.
.جنازه خواهر زاده میرحسین از بین این همه آدم روی دست می افتد.
برای من که باور پذیر نیست.مشکوک است!
ممکن است پلیس بگیرد ببندد بزند تا پراکنده و آرام بشوند.ممکن است دماغی پایین بیاید چشم ها اشک بیاید.
اما تیر اندازی را باور نمی کنم.
 چه می گویم ؟ بحث بر سر بود و نبود این چیزها بیشتر شبیه شوخی و سرکاری است. تغییری در اصل قضیه نمی دهد.
هرجا که می روم هرچه که می خوانم لب کلام دست عین القضات است.
نه اینکه فقط او فهمیده. اما کلیات صحنه را بهتر توصیف کرده .
ولی خودش هم برای پایان این سناریو مبهوت مانده.
دیگر عبارات  لوث و حال به هم زن شده اند.
یک بار دو بار می توانی ته حلقت را بخارانی . نه بیشتر!

فال چمران زدم :   ...سید موسی از همان اول ماهیت توطئه را به خوبی شناخت و برای عقیم کردن آن به شدت کوشید ، تاجایی که اعتصاب غذا کرد تا جنگ خاتمه یابد و خاتمه یافت و رشید کرامی به صدارت رسید و می رفت که اوضاع دوباره آرام شود که احزاب چپ در بعلبک به مسیحیان بی گناه حمله کردند و عده زیادی را کشتند و آتش جنگ دوباره شعله کشید...

اهدنا الصراط المستقیم

کلمات کلیدی: سیاسی ،الگو ،غصه
 
کدهای اضافی کاربر :