برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
چگونگی شهادت رسول الله - صلی الله علیهم
ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٥ بهمن ۱۳٩٠  

شهادت ، مقام با ارزشی است که متاسفانه خیلی ها درباره پیامبر نسبت به آن غافل اند. هم دلیل عقلی وجود دارد هم دلیل نقلی.
سه دلیلش را می گویم :
1. شهادت از برترین مقام هاست پس پیامبر اولی ست نسبت به بقیه ی انسان ها نسبت به این مقام.
2. حدیث امام صادق که می فرمایند : ما من النبی و لا وصی الا الشهید
3. فغان و زاری شدید حضرت زهرا بیش از حد یک وفات معمولی است.

در مورد چگونگی شهادت هم متاسفانه اخبار دروغین زیاد منتشر شده است از جمله سم دادن زن یهودیه در جنگ خیبر که بدلیل فاصله ی زیاد تا زمان رحلت پیامبر غیرعاقلانه است.
از یکی دوتا از اهل مطالعه قضیه را شنیده ام که سرنخ قضیه برمی گردد به همان نزدیکان (!) پیامبر!
این لینک یک مقداری توضیح داده : +



کلمات کلیدی: دینی ،شهید ،ائمه اطهار
 
صفاتون رو عشقه...
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠  

توی هتل بودیم.
از دیروز با خانومم صحبتش بود که کاش گوسفندی چیزی نذر آقا کنیم ناهار مهمانسرای حضرت گیرمون بیاد! اول صبح بود.
در اتاقمون خورد.
خادم آقا با همون کت و کلاهش بود!

گفت چند نفرید؟ گفتم دو نفر . دوتا برگه بهمون داد.
انگار آقا می خواست بگه که ما نیازی به گوسفند شما نداریم اینجا شما مهمونید ما ازتون پذیرایی می کنیم!




مهربونی های آقا که تمومی نداره!
ساعت 10 قرار بود قرعه کشی بشه. گفتیم بریم حرم یک کم دعا کنیم وقت قرعه کشی.رفتیم و برگشتیم.
شبش تنهایی رفته بودم بیرون.

با یک شیشه عطر رازقی اومدم داخل اتاق
 - اگه گفتی چی شده؟
- چی شده؟
- اسممون تو قرعه کشی عمره دانشجویی در اومده!

هر سال بدتر از سال قبل میام بیشتر از سال قبل منت می گذاری.


کلمات کلیدی: احساس ،عکس ،ائمه اطهار
 
از سلطان دل -٢
ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٩  

- فکر می کردم ماییم که خیلی برای کربلا عطش داریم.نگو آن طرف هم دیوانه فراوان است.توی تاریکی شب کوچه های بین الحرمین جلویمان را گرفته بود. من و مصطفی از ترس خشکمان زد.دست و پا شکسته می پرسد " آقا کی برمی گردید ایران؟ مشهد هم می رید؟ من هم بیام؟!"


- با چند نفر از هموطنان کافر مدرنمان در گوگل ریدر گفتگویی طولانی داشتم.به اش گفتم تو مگر دنبال معجزه نمی گردی؟ خب برو مشهد الرضا ، صحن آزادی ، دفتر شفایافته گان. می گفت ببین ما باید با آمارگیری و آزمایش علمی دو تا تابوت که یکی اش خالی  و دیگری اش هم ائمه ی شماست را مقایسه کنیم تا ببینم اختلاف معنی داری در شفایافته گی پیدا می شود یا خیر!! چون خیلی از بیماری های سایکوماتیک در اثر جو و فضای روحی و روانی  هستند که خوب می شوند! گفتم بنده ی خدا فلج اطفال سایکوماتیک است یا سرطان؟ یا منگولیسم؟! یا کور مادرزاد؟!
اوضاع خیلی خیط است ها! دل اگر روان پریش شد چه کنیم!؟


- زائر محترم بدان و آگاه باش که از لای شبکه های ضریح نور می ریزد.


پی نوشت : دوستان .دعا کنید سفرمان دوباره جور بشود. رفقا امروز رفته اند بلیط بگیرند تا مثل هر سال به پابوس حضرت اش برسیم.


 
از سلطان دل
ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ مهر ۱۳۸٩  

- حالم وخیم وخیم هم که باشد.داغون و رنگ پریده و آشفته دل هم که باشم یاد یک چیز همیشه برایم چیز دیگری است.
هرکسی باید چشیده باشد هرقدر هم که کوچک.یک چیزی را لمس کرده باشد.برای روزهای بادا و مبادا لازم آدم می شود.
 سحرهای صحن گوهرشاد همان مزه است برای من.حوض اش . رنگ نخودی ایوان مقصوره اش .طلوع طلایی گنبد از بالای صحن. دیدگاه.نماز.آدم هایی آرام .صدای همهمه ی درهم زوار. می ایستادم صدای همهمه را با گوشی ضبط می کردم. سوز سرما .بالا بردن یقه ی کاپشن. ایستادن . زل زدن .رفتن. برگشتن .خم شدن.سلام دادن .فلکه آب.سکوت...
 این برنامه روز از نوی شبکه دو صبح ها یک سلامی را پخش می کند. هر وقت که می شنوم بدنم مرتعش می شود.

- خواب بودیم همه گی . فکرش را بکن با زبان روزه در باز بشود و دو تا از خدام الرضا وارد بشوند و برگه افطاری حضرت را بدهند. آن هم کی؟! روز خداحافطی.چقدر شاد شدیم!
یکی از بستگان می گفت که رفتم پیش یکی از خدام حرم .گفتم من هفت سال است  مشرف می شوم به زیارت حضرت ولی هیچ وقت شام حضرت را نخورده ام. خادم هم نامردی نکرده و گفته حتما لایق نبودی ، بعد از این هم چیزی گیرت نمی آید! می گفت : دلم بدجوری شکست.گفتم دیدی آقا! خادمت چه جوری جواب ام را داد؟ همان روز همسفرم را در هتل دیدم.یک دفعه تا دیدم گفت برویم غذای حرم را بگیریم.گفتم من که چیزی ندارم.گفت بیا ، من دارم. رفته بودند با هم .


 
ماه عسل
ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳ تیر ۱۳۸٩  

قرار بود ماه عسل را مشهدالرضا برویم .اما آن یار دل نواز به جای دیگر دعوت مان کرد. عسلمان طعم تربت و بوی سیب سرخ گرفت و راهی سرزمین عجایب کرب و بلای حسین علیه السلام می شویم.
حقیقت اش آمادگی روحی برای این سفر ندارم.دفعه ی دومی است که به این سفر می روم ولی با این وضعیت خراب معنوی نه حرفی برای گفتن دارم نه رویی
هیچ...
یک ده روزی اینجا خبری نیست.
به یاد همه ی دوستان هستیم
شب جمعه بین الحرمین


کلمات کلیدی: خاطرات ،کربلا ،ائمه اطهار
 
با چه تعهدی؟!
ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٤ بهمن ۱۳۸۸  

روایات مختلفی از علائم ظهور و معرفی افرادی به عنوان پیش زمینه ظهور همچون سفیانی ، دجال ، سید حسنی و... که عموما با اسمی غیرخاص و قابل تعمیم و تفسیر از ائمه معصومین رسیده. ماجراهای گوناگون ، حوادثی سخت و پیچیده که هرکدام حلقه ای در عرض پدیده ظهور هستند.
تفسیر و ارتباط دادن اینچنین روایاتی با وقایع جهان روز یا شخصیت های حال حاضر به شدت رواج یافته. اینکه مثلا حمله به برجهای دوقلو  مصداق این روایت است. تخریب پلی در عراق تصدیقی است بر فلان روایت یا مثلا اینکه گفته اند فلانی خروج می کند یعنی فلان آقا با این نشانه ها،بهمانی همان ملک عبدالله پادشاه حال عربستان است و...
یادم می آید در یک جلسه نسبتا رسمی و با جمعیت نسبتا زیادی هم سخنران مراسم خیلی احساسی این حرفها را پیش آورد که بله! اینطوری است! صلواااااااات!
نظیر این رفتار را هم امروز در وبلاگی یافتم با حالتی شدیدتر ،که یکی از رجال سیاسی امروز را به فلان روایت تعبیر کرده بود(تابه حال به همچین اسمی برنخورده بودم).
بنده اصلا قصد تایید یا تکذیب این حرفها یا کوبیدن شخصی را ندارم که خود از علاقمندان به بعضی از آنها هستم .
اصلا هم قصد ندارم که بگویم ظهور نزدیک نیست.انشالله  هرچه نزدیکتر! و نریه قریبا! 
اما به نظر شما این طرز تفسیر و تعبیر غیرمسولانه نیست؟
آیا بازی کردن با احساسات مذهبی مردم علاقمند به مهدویت نیست؟
آمدیم طبق همان روایات واصله "بدا" حاصل شد یعنی تاخیر آمد .حالا بواسطه یک اتفاقی .بواسطه گناهان ما محبین اش!  طرف مورد نظر شما هم از دنیا رفت.
آن وقت شما اعتقاد یک جماعتی را متزلزل نکرده ای؟
بازیچه تفسیر و تعبیر خود نکرده ای؟
طرفی را که به این سخن شما دل بسته و یا سر این حرف شما خیلی کارهای دیگر هم کرده چه می کنی؟
اگر پناه برخدا  سست ایمان شد جواب خدا را چه بدهیم؟
خیلی با قطع و یقین امید می دهیم.آمدیم امیدتان واهی شد!
مگر قرآن باز کرده بودی برادر؟! تا آنجا که من شنیده ام چندین ماجرای تاریخی تا الان پیش آمده که مصداق روایات ظهور بوده اند. خیلی ها هم سر کار رفته اند.
در این دوره ای که امثال اکبر گنجی چون کفتار ، به انتظار فرصتی برای حمله به عقاید ناب ما نشسته اند نباید مجالی برای انحراف بدهیم.
شیعه مکتب عقلانیت و وحی توام است.
خیلی فرق هست بین اینکه بگوییم ظهور نزدیک است تا مصداق صریح بدهیم که این دجال همان  فلانی است.تازه تاریخ هم مشخص می کنیم که ٧٢ ماه بعد از این ماجرا ظهور محقق می شود!
کذب الوقاتون و هلک المستعجلون


 
روضه
ساعت ۱٢:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸  

می گویند افراط نکنید، فکر کنید.همه اش که احساس و شور نیست. همچین یک مقدار انگشتان خود را زیر چانه بگذارید و تامل کنید.
می گویم درست می گویید بارک الله
می گویند این چیزهایی که خیلی ها می خوانند سند ندارد. قبر حضرت زینب سلام الله علیه معلوم نیست.خانم سرش را به محمل نزده اند.گیسوان خود را پریشان نکرده اند. حضرت عباس با یک ضربه چند صد نفر را نکشت. اهل خیام سه روز تشنگی نکشیدند و...
می گویم باز هم درست. آفرین. بارک الله به فهم و درکتان. دیگر نمی گذارم کسی پای این دروغیات و مهملات بنشیند و اعتراض نکند.
اما رفیق الان برای این دل سوخته چه داری؟ پی نابودی سکه های باطل بروم در حالی که جواهر از آسمان می بارد؟ خود من چه کنم؟  سه روز تشنه نبودند ولی عاشورا که آب نداشتند!  مشک ها را که به لشکر حر داده بودند. خانم و کودکان که به اسارت رفته اند.رأس الحسینی که هست. عموی جوانمردی  که کشته شده. خیانت که شد. امام برای آب التماس نکرد اما علی اصغری که داشت...
الان تو بگو  با این دل سوخته چه کنم؟! این سوز را فریاد نزنم.بلکه دیگر کسی جرات خیانت نکند؟ بلکه دیگر عزیزی به اسارت نبرند؟
غرض اینکه  بعضی وقتها افراط می کنیم که چون تفکر و اندیشه داریم  حالمان ضعیف می شود .البته برعکسش هم هست


 
کدهای اضافی کاربر :