برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
اهدنا الصراط المستقیم
ساعت ۱۱:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸  
قصد نداشتم اینجا سیاسی بنویسم. اینهایی را که این پایین نوشتم بخوانید و رد شوید. پراکنده گویی کرده ام. اصراری هم به شان ندارم ولی مثل همیشه با نظراتتان این برادر کوجکتان را راهنمایی کنید.

 

 زمان بدی شده برادر . بوهایی که قبلا خیلی ضعیف بود. الان خیلی شدید شده..دیگر می زند زیر دماغ آدم.
اوضاع معترضین دیگر بالکل از دست میرحسین و کروبی و اهلهم خارج شده.اگر میرحسین هم پرچم سفید بالا بدهد او را هم کنار می زنند.همین الان هم خیلی ها زده اند.
این ور هم از اول قراری بر کوتاه آمدن نداشته.عقب نشینی یعنی ...
اینکه بعضی ها می گویند چاره کار آزادی زندانیان است یا چیزهایی شبیه به این بی ربط است.خیلی .زندانی امروز و دیروز آزاد می شود.خب بعدش چه؟
خنده دار است که  الان بگویی " ما فقط به نتیجه انتخابات مشکوکیم! فقط رایمان را می خواهیم!"
متاسفانه تحلیل های آقای شهبازی هم غلط است. در ابتدا که منجی این جریان را میرحسین نامید حالا رسیده اند به آقای هاشمی.
هردویش غلط است.
 می گویند بزرگان و مراجع و نخبگان. کسان دیگر هم همین را می گویند. کو؟ شما یکی شان را به ما معرفی کنید. نیست آقا! این وسط هیچ کس نیست.
اصلا مگر این جماعتی که با این خشونت برنامه ریزی شده آمده اند و عصبانی تر هم شده اند به کمتر از  تعویض کل حاکمیت راضی می شوند؟! نمی شوند. چی بودند دیگر گذشت.
نظریه انقلابشان را هم قبول ندارم.چرا که  ناقض دارد .هم نبود رهبری است.هم نداشتن آرمان و مانیفست مشخص است.
تحرکات وحشی است.سیلابی که به دشت برسد قوه ای برایش نمی ماند.
عموم مردم هم خسته و بی حوصله اند. سی سال بیشتر از انقلاب قبلی نمی گذرد. هشت سال جنگ .تورم و بیکاری و اعتیاد همیشه عامل نارضایتی بوده اند تا انقلاب.و البته هنوز هم اکثر مردم علاقمند به قانون و نظام پاگرفته اش هستند.
اوضاع فتنه آلود یعنی چی؟ یعنی معادله پارامترهایش زیاد می شود. یعنی همه چیز به همه چیز ربط پیدا می کند. یعنی نگاه ها همه معیوب می شوند. دیگر سیستم گذشته جواب نمی دهد. نه سیستم حمله نه سیستم دفاع. یعنی منصف ها بی نظر و منفعل می شوند.
من قبول ندارم نیروی انتظامی در عاشورا  کسی را کشته .هرعکس و فیلمی  را می بینم  پلیس باتوم دستش است.خیلی از عکس ها هم که پلیس در حال فرار و کتک خوردن
بعد یک دفعه عکس جنازه تیر خورده می بینی.
.جنازه خواهر زاده میرحسین از بین این همه آدم روی دست می افتد.
برای من که باور پذیر نیست.مشکوک است!
ممکن است پلیس بگیرد ببندد بزند تا پراکنده و آرام بشوند.ممکن است دماغی پایین بیاید چشم ها اشک بیاید.
اما تیر اندازی را باور نمی کنم.
 چه می گویم ؟ بحث بر سر بود و نبود این چیزها بیشتر شبیه شوخی و سرکاری است. تغییری در اصل قضیه نمی دهد.
هرجا که می روم هرچه که می خوانم لب کلام دست عین القضات است.
نه اینکه فقط او فهمیده. اما کلیات صحنه را بهتر توصیف کرده .
ولی خودش هم برای پایان این سناریو مبهوت مانده.
دیگر عبارات  لوث و حال به هم زن شده اند.
یک بار دو بار می توانی ته حلقت را بخارانی . نه بیشتر!

فال چمران زدم :   ...سید موسی از همان اول ماهیت توطئه را به خوبی شناخت و برای عقیم کردن آن به شدت کوشید ، تاجایی که اعتصاب غذا کرد تا جنگ خاتمه یابد و خاتمه یافت و رشید کرامی به صدارت رسید و می رفت که اوضاع دوباره آرام شود که احزاب چپ در بعلبک به مسیحیان بی گناه حمله کردند و عده زیادی را کشتند و آتش جنگ دوباره شعله کشید...

اهدنا الصراط المستقیم

کلمات کلیدی: سیاسی ،الگو ،غصه
 
کدهای اضافی کاربر :