برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
آلزایمر
ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٥ دی ۱۳٩٠  

خدا نصیب گرگ بیابون نکنه! ولی این بیماری آلزایمر واقعا خاصیت داستانی داره.
یکی از مادرهای بستگان ، بنده ی خدا سنش خیلی بالاست.
در حد بیست تا پست خاطره ازش دارم.
می گه دیشب پیش پسرش خوابیده بوده نصفه شب بلند شده ، داد و بیداد!
می گم چته! می گه منتظرم تا حمومی میاد ، حموم کنم ، این آقاهه ( پسرش) اومده تو حموم زنونه نمی دونم چی کار داره ، با این پتو و لحاف!
.
.
.
خداییش زندگی بیش از حد مسخره ست!


کلمات کلیدی: خاطرات ،غصه ،طنز
 
کدهای اضافی کاربر :