برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
صفاتون رو عشقه...
ساعت ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ آبان ۱۳٩٠  

توی هتل بودیم.
از دیروز با خانومم صحبتش بود که کاش گوسفندی چیزی نذر آقا کنیم ناهار مهمانسرای حضرت گیرمون بیاد! اول صبح بود.
در اتاقمون خورد.
خادم آقا با همون کت و کلاهش بود!

گفت چند نفرید؟ گفتم دو نفر . دوتا برگه بهمون داد.
انگار آقا می خواست بگه که ما نیازی به گوسفند شما نداریم اینجا شما مهمونید ما ازتون پذیرایی می کنیم!




مهربونی های آقا که تمومی نداره!
ساعت 10 قرار بود قرعه کشی بشه. گفتیم بریم حرم یک کم دعا کنیم وقت قرعه کشی.رفتیم و برگشتیم.
شبش تنهایی رفته بودم بیرون.

با یک شیشه عطر رازقی اومدم داخل اتاق
 - اگه گفتی چی شده؟
- چی شده؟
- اسممون تو قرعه کشی عمره دانشجویی در اومده!

هر سال بدتر از سال قبل میام بیشتر از سال قبل منت می گذاری.


کلمات کلیدی: احساس ،عکس ،ائمه اطهار
 
کدهای اضافی کاربر :