برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: محسن - چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩

شما اگر کارگری داشته باشی که فقط چند سالی برایتان کار کرده باشد.اگر خیانتی به تان بکند.اگر دلی داشته باشید.موقع اخراجش ناراحت اید.
حالا که خدا جای خودش را دارد.مطمئن ام که موقع رجم شیطان ، حسابی دلش شکست. هر چی که باشد.به نفاق هم که بود.واهی هم که بود.
شش هزار سال برایش به امیدی عبادت می کرد.کلی به عرش برو و بیا داشت.
شاید  آن لحظه های آخر که شیطان اولدرم بولدرم راه انداخته بود.گیر داده بود به فرشته ها و اذیتشان می کرد.
خدا داشت زیر لب می گفت:‌ نکن! تورا به خدا نکن! الله رئوف رحیم! من سهم ات را می دهم! دل من به همه جا گیرد ها! دل من که بگیرد ، انقباض عالم است ها! دل من که بگیرد جایی برایت نمی ماند ها!
اگر کمی انصاف به دل خدا می داد...بی انصافی کرد لامروت.

نویسنده: محسن - چهارشنبه ٢٢ اردیبهشت ۱۳۸٩

خدا خاطر بنده هاشو خیلی می خواد.
به میل اونا رفتار می کنه.برا همین ام هست که به بقیه گفته همیشه سعی کنید لبخند بزنید.خوش رو باشید.کسی اخمتون رو نبینه.یه وقت غمتون رو کسی نشنوه.یه وقت کسی نبینه بی حالین.یه وقت ضد حالی به بنده هام نزنین.حتی تهدیدمونم کرده که اگه حال کسی رو گرفتین .گوشتون رو حسابی می پیچونم.
برای اینکه بنده هاش از این چیزها خوششون نمی یاد.دوست ندارند.کسی برای غم و غصه لایک نمی زنه.کسی برای درد و دل چیزی نداره که بگه.آخرش ترحمه.همون پیچیه که خدا به گوشت داده. غمگین ها حتی حرفی هم برای همدیگر ندارند.
کسی ندیده جایی یک عده با هم غمگین باشند.هرکسی یک گوشه ای برای خودش ، زار می زند.
ولی سرخوش ها و مست ها همه با هم می خندند.حتی نئشه ها هم با هم اند.
درست مثل بهشت و جهنم.
تنهایی ، سهم غمگین هاست.

نویسنده: محسن - سه‌شنبه ٢۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

مدتی است که با دوستان بزرگواری که افتخار داده اند وبلاگ کوچکی را راه انداخته ام با نام
تلخ و شیرین
از زندگی و فهمیدنی هایش می نویسیم.البته به شخصه اصراری بر این ندارم که فقط "فهمیدنی ها" باشد. انشالله که مجموعه ای از سخنان خوب و دوست داشتنی را جمع کنیم.
.
.
حالا این فرع ماجرا بود.غرض اینکه چند وقتی است چیزی مدام درم تکرار می شود. "فهمیدنی" ای که شاید دیر فهمیده ام و کمی تکان ام داده.
فهمیده ام که دنیا محل خوشی نیست.اصلا!
می گویند فراعنه و بزرگان مصر که می مردند برای مومیایی کردن شان ، مغزشان را از طریق بینی خارج می کردند تا فاسد نشود.قصه ی دنیا هم همین است.
هرچه که پی خوشی یا لذتی باشی مطمئنا روزی از دماغت در خواهد آمد.
آن هم به احسن وجه!
حتی در حد توپ پلاستیکی! در حد آلوچه جنگلی!
دنیا محل کار است.
فقط همین

نویسنده: محسن - جمعه ۱٧ اردیبهشت ۱۳۸٩

واقعا فضای بدی شده است ها! هرچی که می کشیم از این هموطنان تهرانی است!
آخر بابام جان اینقدر سیاست زده! مجسمه دزدیده اند؛ خوب دزدیده اند! چه ربطی به سیاست و دیانت دارد! چرا سواری می دهیم به ژورنالیسم کثیف؟!
برای شما تهرانی های بافرهنگ دزدیدن این چیزها تعجب دارد! ولی برای ما ماندن آن ها در این چند سال!
چرا که برنز فلز است و با قیمت! آن هم همین طوری وسط شهر!
چرا وقتی درهای آلومینیومی دانشکده های ما را با آن همه دبدبه ی حفاظت فیزیکی می دزدیدند کسی صدایش در نیامد!
چرا وقتی موتور و لوله های آلومینیومی سیستم آبیاری ویل موو (wheel move) زمین تحقیقاتی ما را قبل از راه اندازی می برند کسی آه و فغان نمی کند! 
چرا وقتی دانشجویان بهترین خوابگاه ما (نخل) جرات آوردن تلفن یا هر وسیله ی با ارزش دیگری به دانشگاه را ندارند.چون در یک مسیر پانصد متری بارها با چاقو و موتور سیکلت ازشان گدایی کرده اند! کسی نیامد صدایی از خودش در کند؟!
چرا وقتی آبسرد کن های خیراتی شهر ما همه قفل و زنجیر اند و به فاصله یک متر دورشان میل گرد جوش زده اند و فقط سوراخی به قطر 15سانتی متر جهت عبور لیوان قرار داده اند.(البته خود لیوان هم قفل زنجیر شده است)کسی نیامد اعتراض کند؟
چرا وقتی گوشی های همراه ما را بچه های محله ی بالا فقط جهت سرگرمی می دزدند و بعد از زدن یک سکته ی ناقص می آیند جلوی مان پرتش می کنند.کسی نگفت "مملکته داریم؟!"
چرا وقتی در مناطق ما با افشانه می نویسند به منطقه ی بی کلانتر فلان جا خوش آمدید.کسی به رگ نداشته اش برنمی‌خورد؟
حالا یک گوله برنز خوشگل و آماده را از پارک بکنند ببرند. کار گروه فشار است؟! چه می دانم فتوا صادر کرده اند! فلان است! عجب!
گرد و خاک را گفتیم کار خداست هرچه هم از او رسد نیکوست.ولی چرا همیشه ما باید نسبتی با
خزندگان پیدا کنیم؟!

نویسنده: محسن - چهارشنبه ۱٥ اردیبهشت ۱۳۸٩



اردیبهشت ٨٨
نمایشگاه کتاب

نویسنده: محسن - شنبه ۱۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

آن مدیر مسئول کیهان ، آن افشا کننده نیمه های پنهان ؛ آن رقیب مشایی ، آن رفیق رسایی ؛ آن پرورنده ی پیام افضلی نژاد ، آن حامی محمود احمدی نژاد ؛ آن موافق جذب حداقلی و دفع حداکثری! شیخنا و مولانا برادر حسین شریعتمداری دامت مقالاته!
گویند که شیخ ابتدا به امر مقدس بازجویی مشغول بوده اما خود می گوید که آن قدر لیاقت نداشته که از این ثواب الهی بهره ای برده باشد!
پس چون دوران سید محمد خاتمی در کیهان به سر آمد مدتی این جریده به دست نصیرپور نامی بود تا اینکه شیخ بر خود واجب دید پا در مهلکه بگذاشته ، این امر خطیر را در دست گیرد.
پس شیخ قلم به دست بگرفت و بنوشت و بنوشت و هم چنان بنوشت و مطبوعات دگر یک یک ( و برخی اوقات چند چند! ) می آمدند و به سان آب خوردن می رفتند و شیخ ما هم چنان مانده بود و می نوشت! پس چون علت این مصونیت جاودانه را از وی جویا شدند ، شیخنا تبسمی کرد و گفت : « این بدان جهت است که آنان از خطوط قرمز عبور می کنند! » و الان سالیان دراز است که هنوز معنای این کلمه ی موهوم برای کسی آشکار نشده است !
باز چون از شیخ پرسیدند که چرا هر مطبوعه ای که مدتی با شما مراوده و گفتگو ( بخوانید درگیری مطبوعاتی!) پیدا می کند ، پس از چند روز به دیار باقی می شتابد؟ شیخ پاسخ نداد و تنها خنده ای زیرکانه سر داد!
آگاهان معتقدند با توجه به اینکه چند روز پیش از توقیف بسیاری از مطبوعات ، برادر حسین با آن نشریه مراوده ( همان درگیری!) پیدا می کند بهتر است برای جلوگیری از موازی کاری و کاهش هزینه های جاری و تسهیل در رسیدگی به پرونده ها ، صدور مجوز و لغو  آن را یک جا به جریده ی فخیمه ی کیهان بسپارند!

               
                                      منبع : نشریه ی دانشجویی اشراق  - قیمت :100 تومان  +

نویسنده: پولادگر - شنبه ٤ اردیبهشت ۱۳۸٩

حقیقت اش نمی دانم این حرف های پیرامون زلزله تا چه حدی جدی زده می شود. سر کلاس استاد حکیم هم صحبت اش شد.
چیزی که مسلم است انسان عاقل و کل نگر برای هر مصیبت و یا اتفاقی تمام عوامل و متغیرها را بررسی می کند. مسلمان عاقل هم تمام جوانب را در نظر می گیرد.هم بازخوردهای معنوی اعمال اش را و هم دنیای مادی و علت و معلولی آن را.
به نظر من کسانی که عوامل معنوی و احادیث را مورد استهزا قرار می دهند رنگی از نفاق دارند و کسانی که تنها بر عوامل معنوی پافشاری می کنند رنگی از جهالت.
شک نباید داشت که اگر گناه کنیم (اعم از انواع زنا ،ترک امر به معروف و نهی از منکر و...) بلا می آید چه به شکل زلزله چه هر شکل دیگر.
دور از اندیشه و آینده نگری هم است که مسببین مادی را رها کرده و فقط دل خوش به دعا و استغفار باشیم چرا که خدا چنین وعده ای به انسان نداده.

و ما اصابکم من مصیبه فبما کسبت ایدیکم و یعفو عن کثیر

آن چه از رنج و مصیبت به شما می رسد همه حاصل اعمال خودتان است.درصورتی که خدا بسیاری از اعمال را می بخشد.  آیه ٣٠ / شوری


و ما کان ربک لیهلک القری بظلم و اهلها مصلحون

و پروردگار تو هرگز بر آن نبوده است که شهرها را به ظلم و ستم نابود کند ؛ در حالی که اهلش درصدد اصلاح اند.  آیه 117 / هود

کدهای اضافی کاربر :