برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: محسن - دوشنبه ٢۳ اسفند ۱۳۸٩

اینها را با عجله در جواب نوشته اقلیت بی حقوق وبلاگ دغدغه ها نوشتم :
جمهوری اسلامی ، دموکراتیک نیست.این یک گزاره ی واضح است.از اول هم بنیانگذاران اش همچین قراری با کسی نداشتند. دموکراسی و اسلام دو اصل متنافر از هم هستند.
لااقل تا الان که بدین گونه بوده.دموکراتیک ترین بخش های نظام که مجلس و ریاست جمهوری باشند اکثر لوازم و پارامترهای دموکراسی را ندارند.
جمهوری اسلامی نهایتا انتخاب های دموکراتیکی داشته ولی هیچ وقت و در هیچ دوره ای روند و عملکردی دموکراتیک گونه نداشته.هیچ گاه هم در این جهت علاقه ای از خود بروز نداده.(به نظر این حقیر خرده کارهای دولت دوم خرداد نافی آرمان های جمهوری اسلامی و حرکتی شبه براندازانه تلقی می شود.).چندین اصل از اصول قانون اساسی صراحتا در تقابل دموکراسی هستند.پس فکر نکنیم که جمهوری اسلامی در این زمینه قرار بوده مسیری را طی کند که در حال حاضر طی نکرده.
چند سوال :
آیا اگر حجاب اجباری برداشته شود دیگر مشکلی نیست؟ آیا همان گروه اقلیت خواهان آزادی کامل روابط دختر و پسر و همجنس بازها ، آزادی شرب خمر ، بازگشت خواننده های خارج نشین(این یکی را علنی از میرحسین در دانشگاه خواستند) ، لغو سنگسار و اعدام و شلاق ، عدم حمایت از فلسطین و حزب الله و ... در پله های بعدی نیستند؟
آیا قبول نداری که اگر جمهوری اسلامی یک قدم به عقب برود، باید تا آخرین قدم عقب نشینی کند؟
شما راه حلی سراغ داری که نه سیخ بسوزد نه کباب؟
اقلیت به قول شما تاثیرگزار یعنی اقلیتی که تفکری خلاف جمهوری اسلامی دارد.پس یعنی برانداز است.چه حالا خوش اخلاق و نرم خو باشد مانند نهضت آزادی چه وحشی و مسلح باشد مانند منافقین.چگونه انتظار دادن حق و حقوق توسط نظام به آنها را دارید؟
این یک طرف ماجراست.کشورهایی مانند ایران با این تنوع کم نظیر قومیت و فرهنگ هیچ وقت طعم یک دموکراسی واقعی یکپارچه را نخواهند چشید.
مگر حالا ترکیه خیلی به حقوق اقلیت پایبند است؟ تازه ترکیه ای بدون آرمان و ارزش هایی همانند نظام ما.شاید زمانی فرا برسد که کشورهایی مانند ما به نظامی فدرال فکر کنند.
بحث پیشینه فرهنگی و تاریخی برای گذار به دموکراسی هم باشد برای وقتی دیگر

نویسنده: محسن - پنجشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸٩

دقیقا زمانی که علاقه ی شدید به نوشتن دارم و  سوژه ها پشت سر هم در ذهنم رژه می روند دچار بحران وقت شده ام.
هر دو وضعیت کمتر سراغم می آمد!
هرکس یک جور است ولی معمولا نوشتن برای من حواس پرتی می آورد.کمتر روی درس و زندگی می توانم تمرکز کنم.
مثلا باعث می شود یک وقت چراغ قرمز را اشتباها رد کنم و در آیینه بغل تصویر افسر محترم را در حال یادداشت چیزی ببینم.
مطمئنا سوژه اولیه وبلاگ اش را یادداشت نمی کرد!
کلی مطلب نصف و نیمه ذخیره شده اند.
باید دنبال راه حلی بگردم.


توضیح : تیتر مربوط به نوشته ای است که روی ساعتی که در کودکی هدیه گرفته بودم . حک شده بود.همیشه دوستش داشتم!

نویسنده: محسن - شنبه ۱٤ اسفند ۱۳۸٩

بعد از فروپاشی شوروی دیگر کسی برای  کمونیسم و ماتریالیسم و مارکسیسم و... تره هم خورد نمی کند. در حالی که ممکن است در همین مکاتب مسائل مفید و خوبی هم مطرح شده باشد.
حرف ، ساده و قدیمی است. امام هم گفت: اگر جمهوری اسلامی از بین برود دیگر تا سالیان سال حرفی از اسلام زده نخواهد شد.تا سالیان سال تو سرمان می زنند.

کدهای اضافی کاربر :