برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: محسن - چهارشنبه ۱ اردیبهشت ۱۳۸٩

یکی از مصادیق سهم مردم از وضعیت کشور ، روحیه ی ایرانی هاست.
روحیه ی کار کردن شان.نمی دانم تا چه حد کارشناسی است و مطلب علمی ای در این رابطه نخوانده ام ولی از شنیدن تجربیات اهل کار و تولید و هم نشینی با کارمندان و کارگران به این نتیجه رسیده ام که ما ایرانی ها دست و دل مان به کار نمی رود.
نیروی کار ارزان و کم توقع همیشه برای هر پروژه یک مزیت فوق العاده خوب محسوب می شود. شاید عده ای این ایراد را وارد کنند که به علت مدیریت بد و غیرکارشناسی نیروی انسانی خسته و فرسوده شده و توان کاری لازم را ندارند.تفریح ندارد ، دل خوشی ندارد و از این جور حرف ها. ولی بنده این را همه ی علت نمی دانم.اول اینکه باید ببینیم چه مقدار از ظرفیت نیروی انسانی مان را تا به حال استفاده کرده ایم.
واقعا همان برنامه ریزی که انجام داده ایم را چه مقدار پیش برده ایم؟ چه قدر زحمت کشیدیم و عرق ریختیم؟ اگر نتیجه نداده آیا واقعا فقط مشکل از برنامه بوده؟ اهمال در کار نقشی نداشته؟
دانش ، آگاهی و مهارت سهم شان غیر قابل انکار. ولی وقتی نیروی شما روحیه اش را ندارد ، انگیزه اش را ندارد.دل اش برای کار نمی سوزد.نتیجه ی برنامه ریزی در بهترین حالت یک چیز معمولی در می آید و با بازدهی مطلوب هنوز فاصله دارد.
 دوما نقیض اش همین برادران محترم افاغنه و بنگالی هستند که در همین جا کار می کنند.
پر تلاش و کم توقع.مگر شرایط آن ها چه تفاوتی با کارگر ایرانی دارد؟
یا ژاپنی ها کار را عبادت و محل کار را معبد می دانند،اگر مرد اضافه کاری انجام دهد و دیرتر به منزل بیاید، زن ژاپنی مانند زن ایرانی برخورد نمی کند.بلکه همسرش را به شکل یک قهرمان ملی می بیند و حسابی به همسرش دل گرمی می دهد.
نقیض دیگرش هم برادران عرب هم استانی هستند. اصولا کار را عار می دانند و هرطور و به هر صورتی که شده در هر اداره و سازمانی مشغول عملیات پیچاندن یا ماسمالیزاسیون هستند.(البته جسارت نباشد. نسبی است و در کل عرض کردم)


پ.ن :توضیح اینکه قبل از نام گذاری سال جدید  این یادداشت را در ادامه یادداشت (سهم ما چقدر است؟ +) خواستم بنویسم که نشد.

مطالب مرتبط : سنت نام گذاری سال ها (موسی وار)
+
                    آیا همت و کار مضاعف بهترین نسخه است؟(سی و یک شب) + 
                    بخش دوم 
+

نویسنده: محسن - یکشنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸٩

درس اخلاق دانشگاه بود و استاد مورد علاقه ی من آقای حکیم.
 صحبت بر سر لزوم داشتن پیش فرض های الهی در پژوهش بود که یکی از بچه ها پرسید که "‌استاد اینجوری که شما دین دین می کنید انگار فقط اسلام تنها دین توی دنیاست!"
آقای حکیم جواب مهمی به سوال اش داد که البته به نظرم توضیح و شرح فراوانی می طلبد.
" بله دین فقط اسلام است . چون از اول اسلام بوده و خدا یک دین بیشتر برای انسان نیاورده . در دوره های مختلف نسخه های متفاوتی از دین با توجه به سطح بشریت ارائه شده ولی دین پیامبر آخرالزمان نسخه نیست ، برنامه ای ندارد بلکه حد و مرز و صفر و یک هایی تعریف کرده که برای هر عصر و دوره ای قابلیت برنامه نویسی و بازیابی دارند."

نویسنده: محسن - جمعه ٢٠ فروردین ۱۳۸٩

یادداشت پیشین چند روزی درگیری ذهنی برایم ایجاد کرد.فکر می کنم که این موضوع چون سنت خداست پس ظالمانه نیست. بلکه می تواند ابزاری باشد که برای ارتقا و تعالی هر فردی مورد استفاده قرار بگیرد.به فرض شما می بینید که با همه ی تقید دینی تان از فلان عمل زشت دست برنمی دارید و در عوض کاری که برای خیلی ها سخت می نماید برای شما راحت است.مثلا خیلی راحت صدقه و زکات می دهید اما خدای نکرده از چشم چرانی نمی توانید به این راحتی ها بگذرید.
به نظرم نگاه به رفتار،گذشته و تجربیات اطرافیان خود می تواند در این زمینه راه گشا باشد. 
اینکه بدانیم ریشه ی فلان ضعف ما در کجاست اولا از سردرگمی و افسردگی رها می شویم دوما مطمئنا می توانیم راه حلی برای برطرف کردن اش بیابیم.
اگر بدانیم که ریشه فلان نقطه ی قوت ما کجاست اولا خیلی از داشتن اش مغرور نمی شویم و بخشی اش را به حساب حلال زاده گی می گذاریم دوما خیلی راحت تر می توانیم آن خصلت خوب را ارتقا و گسترش دهیم.

نویسنده: محسن - دوشنبه ٩ فروردین ۱۳۸٩

اینکه همیشه به تو بگویند که شکل گیری انسان و خصلت هایش وابسته به محیط و وراثت می باشد خیلی فرق دارد با اینکه تو این چیزها را با پوست و خون ات لمس کنی .از داشتن بعضی هاشان در حد مرگ افسرده و دل سرد شوی و از داشتن بعضی ها  آرام.
اینکه بفهمی تو مجموعه ای از رفتارها و شخصیت های پدر و مادر و برادر و عمو و دایی و خاله و دوستان ات هستی.
اینکه بعد از این همه مدت که فکر می کردی فلان رفتاری که داری حاصل تلاش و مراقبه ی خودت بوده و بعد روی سرت خراب می شود که نه! بابام جان! حلال زاده به دایی اش رفته!
اینکه می فهمی چقدر تو موجود وابسته ای بودی و خودت خبر نداشتی.
اینکه می فهمی تفاوتی که تا الان  از اطرافیان ات پیدا کردی واقعا بی مقدار است.
اینکه بفهمی این خصلت ها حاصل کار خودت نیست و شخصیت ات را خودت به وجود نیاوردی و تازه کلی برای خودت و این و آن فلسفه بافی می کردی که به این دلیل این طور کردم ، به این دلیل اینجوری شد!
جمع کن بساط خویش را!
جدیدا برای شناخت خودم از مهندسی معکوس استفاده می کنم.نگاه به اطرافیان و هم نشینان ام می کنم و خصلت هایی که قبلا برای عجیب می نمودند را به نحو احسن در خودم پیدا می کنم با ضریب ٩/٠ !
بعضا آن خصلت خیلی هم پیشرفته و امروزی و به قول معروف بومی سازی شده ولی پیچ در پیچی است که آخر به یک منزل می رسند. 
تا الان این همه جبر را درک نکرده بودم.
تا چه حدی با گیاه تفاوت داریم؟

کدهای اضافی کاربر :