برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: محسن - چهارشنبه ٢٥ آذر ۱۳۸۸

دو قدم مانده به صبح از برنامه هایی است که دوستش دارم.
فرهنگی و هنری و آرامش بخش که از اشخاص توانمند و خوش صدا و دردمندی چون کاکاوند ، محمد صالح اعلی و فریدون جیرانی  سود می برد.
میهمان های برنامه را با دقت و ظرافت انتخاب می کند.  چند شب پیش اکبر اکسیر آمده بود و با هیجان طنزگونه اش حالم را شیرین کرد:

در کوچه، گوسفندم
در مدرسه، طوطی
در اداره، گاو
به خانه که می‌رسم سگ می‌شوم
چوپانی از برنامه کودک داد می‌زند:
گرگ آمد! گرگ آمد!
و من کنار بخاری
شعر تازه‌ام را پارس می‌کنم!

نویسنده: محسن - شنبه ٢۱ آذر ۱۳۸۸

بعضی وقتها چقدر دست و بالمان بسته است.
چقدر کوچک می شویم.
ذوق زده می شویم از اینکه دروغ نبود.دروغ نگفتیم. صداقت داشتیم. همسرم با من صادق است! کاری به کار کسی نداشتیم! سرمان توی لاک خودمان است! به مردم احترام می گذاریم! تا حالا سر کسی کلاه درشتی نگذاشتیم! 
چقدر کم توقع می شویم از خودمان!
چه کنیم!
شاید بیشتر از این از دستمان بر نمی آید...

نویسنده: محسن - چهارشنبه ۱۸ آذر ۱۳۸۸

 

قبل از دوشنبه یکی از دوستان که از فعالان دانشجویی دانشگاه آزاد است از من خواست که از سبزها عکس بگیرم . قلتشان را نشان بدهیم! یک جوری بگیر که بیشتر از سی چهل تا آدم توی عکس نباشد.می خواهیم فضاسازی کنیم! گفتم هنوز که ١۶ آذر نیامده!  بگذار بیایند ببینیم شاید زیاد بودند.
ما که بچه شیعه ایم چرا از روش  غربی ها برای تبلیغاتمان استفاده کنیم؟! نه نادیده بگیریمشان نه حساسیت بیجا به خرج بدهیم. خلاصه آمد و رفت این روز. خسته تر از قبل به نظر می آمدند.علتش را دقیق نمی دانم.

دکتر زرگر رییس دانشگاه شهید چمران اهواز را در بالا می بینید که مشغول صحبت با سبزها هستند. متوجه نشدم که چه می گفت. سبزها را چیزی نزدیک به 200 الی 300 نفر دیدم.

لینک عکس ها در سایز واقعی :  1    2          5     6

نویسنده: محسن - یکشنبه ۱٥ آذر ۱۳۸۸

برای انجام یک  تحول عظیم اجتماعی نیاز به کودکانی است که انگیزه خود را از کهنه عقده ی کودکی و یادآوری  رنج پدرانشان به دست آورده اند. چیزی شبیه به همان طفل های در قنداق امام راحل (ره) . چیزی شبیه به بدبختی های سیاه «لنگستون هیوز» :

  • - بدبختی زمانی است که در می یابی بهترین دوستت اجازه دارد در استخر شنا کند اما تو اجازه نداری!
  • - بدبختی زمانی است که تو می توانی همه بچه های دیگر را در تاریکی ببینی اما آنها می گویند که نمی توانند ترا ببینند!
  • - بدبختی زمانی است که به تو یاد می دهند هندوانه را دوست نداشته باشی ، اما تو دوست داری!
  • - بدبختی زمانی است که برای اولین بار درک می کنی در خیلی از اصطلاحات بد ، کلمه «سیاه» به کار رفته است مثل «گربه سیاه» ، «لیست سیاه» ، « مهره ی سیاه» !
  • - بدبختی زمانی است که تنها مردی که توی اتوبوس پرت و پلا می گوید سیاه است!
  • - بدبختی زمانی است که تو قبل از آغاز سال نو به فروشگاه می روی و می بینی که بابانوئل سفیدپوست است!
  • - بدبختی زمانی است که تا شروع به بازی می کنی یکی شروع به شمردن می کند : یک و دو و سه و چهار کاکا سیاه به کنار!

 

 

پی نوشت : «لنگستون هیوز » در سال 1902 در آمریکا به دنیا آمد. به عنوان دریا نورد به کشورهای زیادی سفر کرد. اما قلبش و خانه اش در محله سیاه پوستان آمریکا «هارلم» بود. جایی که سالهای زیادی زندگی کرد. همدردی عمیق او با زندگی سیاه پوستان ، مضمون بیشتر شعرهایش را تشکیل می دهد که جوایز افتخارآمیز زیادی را نصیبش ساخت. در سال 1967 زمانی که سرگرم سرودن این کتاب بود ، جشم از جهان فروبست.لنگستون هیوز یکی از محبوب ترین چهره های ادبی سیاه پوست آمریکاست.

نویسنده: محسن - شنبه ۱٤ آذر ۱۳۸۸

از وقتی که توانستیم هرسال جشنی در شهر بگیریم برای یادمانش و از این راه به شناختی هرچند ناچیز برسیم  .  شادترین روز سال برایم ، غدیر بوده.  غدیر را پیشرفته ترین عید اسلام می دانم که همه اصول و فروع و تاریخ و آینده را در خود جای داده . شاید با نگاه به اعمال این روز مانند قرائت دعای ندبه بتوان به بخشی از ابعاد و فلسفه این روز دست یافت . شاید بتوان به این درک رسید که قرار نیست انحراف در چند ده سال انجام شود  . شاید در عین شادی از اینکه  از غدیر تا سقیفه بیشتر از چهار  ماه فاصله نیست  بر خود لرزید.

صمیمانه شادی ام را با همه شریک  می شوم.

در این روز چند کار را  از دست ندهیم : 

لبخند زدن و نگاه شاد به چهره همدیگر ، آشتی کردن ، آشتی ها را محکمتر کردن

روزه گرفتن

اطعام دادن و ازمال خود بخشیدن

من هم تصمیم گرفتم به مناسبت این روز عزیز دوباره اینجا تمرین نوشتن کنم.

لینک :  متن کامل خطبه غدیر

کدهای اضافی کاربر :