برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: محسن - شنبه ٢٩ اسفند ۱۳۸۸

پارسال گرچه از لحاظ سیاسی اجتماعی سال خوبی نبود ولی اتفاق میمون و مبارکی در خانواده ما رخ داد که واقعا نمی دانم چطور شکر این منت را از خداوند رحمان بنمایم. از همه ی دوستان اینترنتی و غیر اینترنتی و یک چیزی بین این دوتا هم حلالیت می طلبم.به واسطه  بحثی ، صحبتی اگر به کسی خدای نکرده صفت ناشایستی ، لفظ زشتی روا داشتم عفو کنند.دوست دارم در فضایی صمیمی تر باز هم باهاشان هم صحبت بشوم.انشالله مشکلات همه حل شود.


سوم عید جشن وصال یار و یکی شدن من و بانوی بزرگوار است .
فعلا زیر یک سقف نمی رویم.
مدیر تالار گفت : دی جی می خواهید؟ گفتیم : نمی شود به غیر از ساسی مانکن و تتلو و این خزعبلات موسیقی شاد و فاخر استفاده کنیم؟  گفتند : خیر!!!
ما هم گفتیم : ما هم خیر! سیصد هزار تومان برای نرمی کمر نمی دهیم!
سنتی خوان آوردیم برای خانوم ها!
بانو جان هم گفتند حالا که تتلو و کامی راسکال نمی آیند ، عوض اش می توانیم کارت دعوتی برای صاحب شیرین ترین عید نرگس آلود بفرستیم.فرستادیم.

 

بی تو اینجا همه در حبس ابد تبعیدند
سالها، هجری و شمسی، همه بی خورشیدند

غرق دریای تو بودند ولی ماهی وار
باز هم نام و نشان تو زهم پرسیدند

سیر تقویم جلالی به جمال تو خوش است
فصل ها را همه با فاصله ات سنجیدند

تو بیایی همه ساعتها و ثانیه ها
از همین روز، همین لحظه، همین دم عیدند

نویسنده: محسن - چهارشنبه ٢٦ اسفند ۱۳۸۸

 دایره محترم نظام وظیفه بنر زده اند که چت و ایمیل دام دشمن است مواظب باشید!
 چت و ایمیل و در کل محیط های مجازی علی الخصوص در فضای جهان سومی که همه چیز بدون فرهنگ اش وارد می شود می تواند خطرناک باشد. به هر حال هر پدیده ای آسیب های خودش را داراست. حالا کاری ندارم!
خواستم بگویم که خود این دوران خدمت یکی از بزرگترین های دام های جوانی است.
هنوز خدمت نرفته ام اما به اندازه ی کافی از اطرافیان ام تجربه کسب کرده ام.
سه مساله ی حاد در دوران خدمت در کمین است:
اول : مصرف سیگار ، مشروبات الکلی ، مواد مخدر ، محرک ، قرص ، دارو و الی آخر
دوم : انحرافات جنسی ، شوخی های زشت ، رفاقت های مضر
سوم : افسردگی ، انحرافات شخصیتی

خدمت سربازی با همه حسن و قبح اش فعلا هست. سعی کنیم نزدیکانی را که دم خدمت هستند و احتمال وجود زمینه های بالا را در آن ها می بینیم نسبت به این مسائل آگاه کنیم. نظیر این موضوع در محیط دانشگاه و خوابگاه هم وجود دارد. هیچ تضمینی برای ترمیم  آسیب های مسائلی از این دست وجود ندارد و در اکثر موارد بازگشت تقریبا غیر ممکن است.



پی نوشت : معذرت می خواهم اگر مثل پیام های بازرگانی شد چون با تجربه های تلخی از دیگران مواجه بوده و هستم .یادداشت امروز دغدغه هایم + و ماجرای زشت و تلخ یکی از هم کلاسی هایم وادارم کرد این چند خط را بنویسم.

نویسنده: محسن - دوشنبه ٢٤ اسفند ۱۳۸۸

چند وقتی است دارم فکر می کنم (مثلا!) که سهم ما از این وضع اقتصادی ،‌ سیاسی ،‌ اجتماعی و... چقدر می تواند باشد. چقدر من و تو مقصر ایم؟
اگر فرهنگ ضعیفی داریم سهم من چقدر است؟ من چه کردم؟ چه می توانستم بکنم؟
الان مشکل کار کجاست؟ نیروی انتظامی؟ قوه قضاییه؟ مجلس؟....
آیا سعی کردیم مشاغل حساس و پرخطر را خودمان بر عهده بگیریم؟
آیا فهمیدیم درد کجاست؟ اگر فهمیدیم ، چقدر سعی کردیم ما درمان اش باشیم؟
یا فقط فرافکنی بوده؟ آیا ما به رسم مسلمانی قرار نبود سنگ زیرین آسیاب باشیم؟
قرار بود شکم پرستی پیشه مان باشد؟
آیا درجه ی انسانیت ما رابطه ی مستقیمی با شکستن جبرهای زمانه ندارد؟
چقدر تغییر کردیم؟ چقدر شعار دادیم؟ چقدر ترسیدیم؟
جنگ که بود پناه گرفتیم یا پناه گاه شدیم؟
شهرمان بی فرهنگ بود ساختیم اش یا مهاجرت کردیم؟
فرزندان مان را بنده ی کنکور و پول و زن و بازار نکردیم؟
چند بار توی مهمانی ها گفتیم که  "البته بلا نسبت جمع حاضر" ؟
با اینکه همان جمع حاضر ، هم در ادارات چرب و نرم می خوردند هم بند پ جزء شئونات شان بود ، هم افکارشان کج و معوج.
چند بار برای دین پی سیاست رفته ام در حالی که در قطعیات دینی خود می لنگیدم؟
چند بار برای دیدن رنگ آرامش ، چهره ی مردم را از فشار اعصاب سرخ کرده ام؟

نویسنده: محسن - چهارشنبه ۱٩ اسفند ۱۳۸۸

توی گودر از وقتی که از برچسب ها استفاده می کنم.فضای دل چسب تری ایجاد شده. وبلاگ ها و سایت هایی که اهمیت بیشتری دارند ، طاقت دوری شان را ندارم و همیشه می خوانم شان را برچسب ویژه زده ام.
پایگاه های خبری را هم برچسب اخبار.
وبلاگ های عکسی که عادت دارم صفحه شان یواش لیز بخورد پایین و من از عکس های زیبای شان لذت ببرم که کم هم نیستند را برچسب جدا زدم.
خوراک های آموزش اینترنت ، پزشکی و... را هم جدا کرده ام.
خوراک هایی که دیگر به روز نمی شوند یا دیگر وقت خواندن شان را ندارم می فرستم بایگانی.این طوری دیگر نیازی به حذفشان نیست و اگر هم خود منبع به هر دلیلی از دسترس خارج شد اطلاعات خوراکشان شاید روزی به کارم آمد.
و الی آخر ...

می دانم که اکثرا آخرت اینترنت و گودر خوان حرفه ای هستند.نوشتم تا شاید اگر کسی به این چیزها دقت نکرده بتواند استفاده کند.

مطالب مرتبط با گودر : در خدمت و خیانت گودر! +
                               میانبرهای گوگل ریدر +
                               تاملاتی در باب گودر + 
                               دامنه ir گودر +

نویسنده: محسن - پنجشنبه ۱۳ اسفند ۱۳۸۸

فاثابکم غَما بغَم لکیلا تَحْزنوا عَلی ما فاتَکم و لا مَا أصَابَکُم واللَّـه خبیر بما تَعملون ثم أنزل علیکم من بعد الغم أمنة نعاسا یَغشى طائفَة منکم

...پس اندوهی را بر اندوه هایتان افزود تا بدین سبب از مشکلاتی که دچار شدید و مصیبت هایی که دیده اید دیگر محزون نشوید و خداوند به هر چه که انجام می دهید آگاه است.سپس بعد از آن غم و اندوه خواب آرام بخشی فرود آمد که گروهی از شما را فرا گرفت...


بخشی از آیات ١۵٣ و ١۵۴ سوره آل عمران

نویسنده: محسن - چهارشنبه ۱٢ اسفند ۱۳۸۸

دوست ندارم اینجا حدیث نفس و شرح حال و این جور چیزها بنویسم.
به من هم نمی آد نوشتن این چیزها. بیشتر انگار ادا در آوردن می شود
 دوست هم ندارم سوزناک و ترحم برانگیز باشم .وقتی هم کسی می پرسد " چته تو؟!" بیشتر ضد حال می شود به جای اینکه از خاطرم بپرد هر چه بود و نبود
ولی...
ولی خیلی احساس می کنم اشتباهی هستم.
یعنی مکان هایی را که اشغال کردم انگار مال من نیست .
چیز مربوط به من توی اش پیدا نمی شود.
اشخاصی را که گرفته ام
وقت شان را فکرشان را
مربوط به من نیستند یا من مربوط به آنها نیستم
نمی دانم به خدا...
از این درد گنگ گیج مریض و سیاه...
و پیر
یاد ده دوازده سالگی هایم می افتم
می روم و می آیم و سرک می کشم
یک چیزهایی هست ها.یک بهانه ای نشان ام می دهد
ولی لامصب اصل جنس را رو نمی کند این دل
اصلا شاید به دل ربطی نداشته باشد!
با مقصرش چه کار دارم آخر؟!
دوست دارم حل بشود

نویسنده: محسن - یکشنبه ٩ اسفند ۱۳۸۸

رییس سازمان مدیریت بحران کشور در پاسخ به سوالی مبنی بر تفاوت قایل شدن میان خوزستان و تهران در بحث گرد و غبار و تعطیلی مدارس، گفت: یکی از ویژگی‌های انسان این است که با شرایط محیطی زود خو می‌گیرد و 50 نوبت گرد و غبار در خوزستان داشته ایم و میان کسی که 50 نوبت با گرد و غبار مواجه بوده با کسی که برای اولین بار با آن مواجه می‌شود تفاوت وجود دارد!

آقای مدیریت بحران! نخواستیم مالچ پاشی را! نخواستیم مذاکره با همسایگان را!
آقای مدیریت بحران! شما اگر ساکت بنشینید و نمک به زخم ما نزنید والله خودمان به دردهایمان بهتر می رسیم! خودمان بلدیم چطور خفه شویم!
آقای مدیریت بحران! نکند وضع خوزستان هم چون هشت سال جنگیده و به قول معروف آب دیده شده این شکلی است؟! 
آقای مدیریت بحران! نکند خوی خوزستانی ها به سکوت ، امر را بر شما مشتبه کرده و به حساب رضایت گذاشته اید؟!
 آقای مدیریت بحران! آیا شما شباهتی بین عکس پایین و عکس سمت چپ -بالا می بینید؟!!!


منبع خبر : رسانه جنوب +

نویسنده: محسن - جمعه ٧ اسفند ۱۳۸۸

 ادامه ی تحلیل آقای حسام مظاهری +  مطالبی است در توجیه و تصویر دقیق تری از حاشیه و متن .
به مانند مطلب قبلی قسمت های زیادی از آن را دوست دارم .
گرچه موضوع حاشیه گی و متنیت بخشی از  عوامل موازی داستان ٢٢ خرداد است .
 تحلیل ایشان هم در مورد متن هایی که به عنوان ابزار از الفنون استفاده کرده اند تحلیل صحیحی است که قبلا هم نقل شده اما در مقابل باقی قضایا چندان اهمیتی ندارد و بود و نبود این موضوع خیلی تاثیرگذار نبود. به نظر من از انتخابات دوم شوراهای شهر به این طرف متن های هر دو طرف توسط عموم کمتر جدی گرفته شدند. 
آقای مظاهری شاید علاوه بر تحلیل در واقع بخشی از خودش را نیز روایت می کند .روایتی از خودش ، متن بودن اش ، حاشیه دوست بودن اش ، عقب گرد اش یا شاید هم برعکس.


دو پاراگراف جالب توجه این مطلب :

"مردمان حاشیه‌نشین، معروف است که شامه‌های تیزی دارند و به خلاف تصور برخی از متن‌ها خوب متوجه تحرکات اطراف‌شان می‌شوند و دست بر قضا قدرت تحلیل خوبی هم، لااقل در حد و اندازه‌ی خود، دارند. مناسبات حاشیه‌ها البته گاه زمین تا آسمان با مناسبات متن‌ها فاصله دارد و هم‌این‌طور معیارهای گزینش‌شان و دلایل دل‌بستن و دل‌کندن‌شان. دل‌چرکی حاشیه‌ها از این تغییر روند روز به روز بیش‌تر شد. تنها یک بهانه، یک دلیل دل‌قرص‌کن لازم بود که آن هم پس از مناظره فراهم آمد. بخش اعظمی از حاشیه‌ها به درستی دریافتند این موسوی دیگر آن موسوی دهه‌ی 60 هم‌رنگِ حاشیه‌ها، موسویِ بسیج اقتصادی و دفاع مقدس و جنگ فقر و غنا و جهاد و... نیست. موسوی‌ِ امروز، موسویِ هنرمندِ معمارِ نقاش و رییس «فرهنگستان هنر» است؛ یعنی جایی که هیچ حاشیه‌ای را به آن بارگاه راهی نیست. چنین بود که از وی دل بریدند. "

"اما قصه فقط این نیست. از جمله ویژگی‌های جامعه‌ی ایرانی که کار تحلیل را سخت و پیچیده می‌کند آن است که این مجموعه دوایر متحدالمرکز پراکنده بر صفحه‌ی جامعه، گستره‌های کاملاً مجزا و مستقل از هم ندارند و به تبع خصوصیات فرهنگی، سیاسی، اجتماعی و اقتصادی مختلف، جوری رسم شده‌اند که باهم تداخل و هم‌پوشانی‌های بسیاری دارند...همین واقعیت است که ـ لااقل تاکنون ـ مانع از آن شده است که جامعه‌ی ایرانی حتا در بحرانی‌ترین مقاطع به مرحله‌ی خطرناک دوقطبی‌شدن شدید برسد. بدترین اتفاق از منظر انسجام اجتماعی زمانی رخ می‌دهد که نقاط مرکزی مجموعه دوایر مذکور برهم منطبق شوند. یعنی اتحاد و یک‌رنگی همه‌ی متن‌ها و اتحاد و یک‌رنگی همه‌ی حاشیه‌ها.جامعه‌ی ایرانی هنوز تا رسیدن به چنین مرحله‌ای کمابیش فاصله دارد. و برای همین است که گاه از افراد مختلف، رفتارهایی به ظاهر متعارض و مخالف با آن‌چه انتظار می‌رود شاهدیم."


حاشیه ی بی ربط: به نظر دوستان فونت خاکستری بهتر است یا مشکی ؟

نویسنده: محسن - پنجشنبه ٦ اسفند ۱۳۸۸

 وبلاگستان دوست داشتنی است . روی اش تعصب دارم!
خیلی از اوقات ارتباطاتش در سطح بالایی است.هم صمیمی تر هم فاخرتر هم اندیشمندانه تر و خیلی ترهای دیگر.
شاید به اندازه نخودسیا هم بعضی رابطه های اینطوری در عالم واقعیت پیدا نشود. لزومی هم ندارد که ارتباط حتما دوطرفه باشد. همین که دو فکر در چند خط و کوتاه ترین زمان با یک نوشته به هم متصل می شوند. خودش خیلی است.
معلوم نیست توی دنیای واقعی چقدر هزینه و انرژی صرف می کنیم تا بتوانیم به همچین چیزی برسیم. تازه اگر زائده های روابط واقعی (منظور همان حسین کرد و اره و اوره و شمسی کوره است ) را در نظر نگیریم که عالم وبلاگی خیلی از اینها را معمولا کنار می زند.
چکیده سازی خوبی توی وبلاگ نویسی انجام می شود. یک دفعه بوووم! اصل مطلب جلوی ات ظاهر می شود.
اینچنین سبکی متولد فرهنگ غربی است ، ولی از مواردی است که دوست داشتنی است.
یکی از ترهای دیگرش هم که کمیاب تر است این کشف حالت ها و احساسات روزمره و از یاد رفته ی انسانی است که دیدن شان بعضی وقت ها مو را به تن آدم سیخ می کند. حسی که شاید برتر از شعر باشد چه عموما شعرهایی که می خوانی حال ات را می سازند. اما بعضی نوشته ها گذشته و حال و ‌آینده ات را با هم تکان می دهد. 
 به هر حال دنیای شیرینی است.


- یک یادداشت نارنجکی از گلابی درباره وبلاگستان فارسی  +

نویسنده: محسن - یکشنبه ٢ اسفند ۱۳۸۸


من با نهاد شورای نگهبان صددرصد موافقم و عقیده ام هست که بایدقوی و همیشگی باشد، ولی حفظ شورا مقداری به دست خود شماست . نباید فقط به فکرحالا باشید و بگویید آینده هر چه شد، باشد. شیاطین بتدریج کار می کنند. امریکا برای پنجاه سال آینده خود نقشه دارد. طوری فکر کنید که این شورا برای همیشه محفوظ بماند. رفتار شما باید به صورتی باشد که انتزاع نشود که شما در مقابل مجلس ودولت ایستاده اید. اینکه شما یکی و مجلس یکی ، شما یکی و دولت یکی ، ضرر می زند.شما روی مواضع اسلام قاطع بایستید، ولی به صورتی نباشد که انتزاع شود شما در همه جادخالت می کنید. صحبتهای شما باید به صورتی باشد که همه فکر کنند در محدوده قانونی خودتان عمل می کنید، نه یک قدم زیاد و نه یک قدم کم .  گاهی ملاحظه می کنید که مصالح اسلامی اقتضا می کند که به عناوین ثانوی عمل کنید. به آن عمل کنید گاهی می بینید که باید نخست وزیر در کاری دخالت کند که اگر دخالت نکند به ضرر اسلام است ، به او اجازه دهید عمل کند. باید سعی کنید که نگویند شما دارید در تمام کارها دخالت می کنید، حتی در مسائل اجرایی . البته خود این مسائل را می دانید و عمل می کنید، ولی من تذکر می دهم . شما باید توجه داشته باشید که اگر مباحثات به مناقشات تبدیل شود وجلوی یکدیگر بایستید، اسباب این می شود که شورای نگهبان تضعیف شود و در آتیه از بین برود. و آن کسانی که علمایی را که قبلا کار شورای نگهبان را می کردند، کنارگذاشتند، به این خاطر بود، که کم کم آنها را مخالف خود احساس کردند و کنار گذاشتند و بتدریج این شیطنت صورت گرفت . پس همه ما باید بیدار باشیم .

صحیفه نور .ج١٩ .صفحه ۴٣ و ۴۴  با کمی خلاصه سازی

کدهای اضافی کاربر :