برداشت های روزانه
آرشیو وبلاگ
نویسنده: محسن - دوشنبه ٢۸ دی ۱۳۸۸

 

نویسنده: محسن - پنجشنبه ٢٤ دی ۱۳۸۸

مطلب قبل را که نوشتم دوست عزیزی به من فرمودند که احتمالا اشتباهی بوده.
نه برادر!  اشتباهی نیست. مملکت ملوک الطوایفی است علی الظاهر!
این هم سندش! + 

من کلا با فیلترینگ به این شیوه ی تخیلی و سلیقه ای مخالفم. یک ساعت جی میل را می بندند یک ساعت باز می کنند.
حالا آقای نوری زاد نقد رهبری نوشته بود، نقد مراجع و قوه قضاییه نوشته بود. اشکال ندارد! بخشش جایز نیست! اعدامش کنید! وبلاگش هم بفرستید روی هوا! 
اما آهستان دیگر چه کار کرده بود که فیلترش کردید؟! من ندیدم که ایشان به کسی توهین بکند. چرا! به اراذل و اوباشی که رنگ سبز داشتند و چماق در دست بودند و هتک حرمت می کردند و لینکهای ضد دین بالاترین را می فرستادند لقب "جلبک سبز" داد که خوب لقبی است! و الا با منتقدانش همیشه به زبان منطق مباحثه می کند.متن مناظره هایش را در خود وبلاگش می توانید بخوانید.چه کسی  در فضای وبلاگنویسی  به خاطر مواضع و سینه چاکی هایش برای نظام و رهبری بیشتر از آهستان فحش خورده؟! 
نکند برای اینکه لخت کردن یک بسیجی توسط اراذل و اوباش را منتشر کرده بچه بدی شده؟
یا اینکه مشایی را نفد کرده؟! 
مملکتی است ها؟!

فیلترینگ کیلویی را محکوم می کنم!  علی الخصوص وبلاگ ها و سایتهایی که دلسوزانه و با حسن نیت فعالیت می کنند خواه از هر جناح و جایگاهی باشد!

پس نوشت : خوشبختانه وبلاگ آهستان رفع فیلتر شد.ولی این چیزی از تخیلی و سلیقه ای بودن مسوولین امر در خیلی از موارد کم نمی کند.

نویسنده: محسن - دوشنبه ٢۱ دی ۱۳۸۸

 بررسی و تحلیل کنش ها و عکس العمل های سیستم پیچیده ای در اندازه یک حکومت گسترده ی مقتدر به خودی خود کار سختی است و خیلی وقت ها به خطا می رود.چرا که سیستمی در این حد و در کل مدیریت کلان ، کمی بیشتر از منطق و چیرگی فکر بشر را می طلبد .خیلی از پارامترهایش سیال و گریزان و دور از دیدگاه هستند.به همین دلیل نسبت به رشته های علوم تجربی و مهندسی به مراتب در سطحی بالاتر جای می گیرد.
حالا چه برسد به اینکه حکومتش ، حکومتی ایرانی باشد که درهم ریختگی در آن فوران می کند. به عنوان یک مثال کوچک خنده دارش می شود از فیلترینگ در اینترنت نام برد.
 اگر کسی جریانات بعد از انتخابات را از ابتدا دنبال کرده باشد متوجه می شود که یکی از سایتهایی که در هدایت و تحریک معترضین نقش بزرگی را ایفا می کرد سایت کلمه وبسایت رسمی آقای موسوی بود.اکثر منابع به گفته ها و بیانیه ها و تحلیل ها و اخبار این سایت استناد می کردند.اما اکنون در کمال تعجب همگان و حتی خود طیف سبز می بینیم که این پایگاه خبری رفع فیلتر شده.مساله ای که به ندرت مشاهده می شود.
 پس علی القاعده  سایتهایی مثل آی طنز ،آینده ،پارسینه ، سحام نیوز و... نیز باید رفع فیلتر شوند. که اولی تقریبا هیچ ربطی به جریانات اخیر نداشته و دومی هم همیشه موضعی تقریبا متعادل گرفته و اکثرا به رویه ای قانونی و منطقی معتقد بوده.
ولی می بینیم که اینچنین نمی شود. شبیه این قضیه را  در بحث آزادی هم می بینیم. در یک موردی شما به قدری آزادی می بینی که خط قرمز حلال و حرام قطعی دین را هم طی می کند! و درجایی دیگر بی دلیل و از روی کج سلیقگی آزادی را محدود و دربند.
تحلیل در ایران واقعا سخت است.ارگان ها و مراکز نفوذ مختلف ، موازی کاری ها ، اعمال سلایق در تصمیم ها ، پایبندی پایین به قانون ، همه و همه تحلیل شرایط ایران را پیچیده و سخت می کند.
نوشته ام که تمام شد سایت کلمه را رفرش کردم.دوباره فیلتر شده!

نویسنده: محسن - جمعه ۱۸ دی ۱۳۸۸

ما باید حرف بزنیم. روی محکماتمان ایستادگی  کنیم.کم نیاوریم.ناامیدی سهم روشنفکران غرب زده است که در کافی شاپ ها از غم نبود آزادی و عقلانیت الکلی شوند! ما باید بنویسیم .اگر هزاران تن از کوه تخریب شود برای صد کیلوگرم طلا.
چه غم!؟

دیشب بعد عمری دریچه ای از درون صدا و سیما باز شد.هرچند اندک و هرچقدر دیر.
به نظرم تحت فشار افکار عمومی و رسانه ها بود که معاونین سیاسی صدا وسیما مجال سخنانی زنده را به اشخاصی با سلیقه های  کمی مختلف (‌ونه عقاید) را داد.
تازه در فضایی که مجری اش رجانیوزی باشد و مدام در حال خط دهی به سخنان کارشناسان .
آقای یامین پور!  آخر اگر خودتان کارشناس هستی بفرما وسط تا استفاده کنیم.اگر نیستی چرا مدام فضاسازی می کنی؟ چرا حرف توی دهان کارشناسان می گذاری؟
منتظر این بود که آقای مطهری بگوید " آزادی بیان نیست یا چرا بازداشتها گسترده بوده " تا ابروانش را درهم کند و کارشناس دیگر را ملزم به پاسخدهی.
عجب وضعی است ها!
آقای یامین پور! معاونین سیاسی! آقای ضرغامی! و قص علی هذا! مشاهده کردید؟!
دو نفر آمدند گفتند آزادی بیان نیست.بازداشتها بیش از حد است.فضا تنگ است.دوطرف سهیم اند. فلان است. ببینید! ببینید هیچ اتفاقی نیافتاد بخدا! ببینید هیچ اسلام و نظامی به فنایی نرفت! ببینید هیچ تشویشی نشد! 
دیدید می شود نظر غیررسمی هم عیان شود؟یاد گرفتید؟!
نه! فکر نکنم فهمیده باشید!
به هر حال هرچه که بود.هرچقدر کم. ولی غنیمتی بود در این دریای تفتیده!

اضافه : خاطره جالبش برای من این بود که دوستی  که  کلا با اسلام و جمهوری اسلامی مخالف شدید و دوآتشه بود در حین برنامه به حرفهای وحید جلیلی بلند بلند احسنت و بارک الله حواله می فرستاد .
کلی خندیدیم! برای کی؟ وحید جلیلی؟!

نویسنده: محسن - چهارشنبه ۱٦ دی ۱۳۸۸

سید محمد حسین را دوست دارم!
خیلی!
سید محمد حسین علم الهدی را می گویم ها!
این روزها کجایی همسایی!
چرا صدای کمیلی که از حفظ می خواندی نمی آید؟
چرا دیگر کسی از حرارت قلبت نمی سوزد؟!
سی سال پیش نگران الان ما بودی!
شب انقلاب که همه شادی می کردند تو نگران و درهم بودی!
گمشده ات را در ایستگاه انقلاب نیافته بودی.
می گفتی : "بعد چه خواهد شد؟ ما با کدام نیروی انسانی قادر به دفاع از انقلاب خواهیم بود؟ نفی شاه بسیار آسان تر از برقراری حکومت اسلامی است. ما در ابتدای خطی قرار گرفته ایم که تجربه آن پس از صدر اسلام بسیار محدود است.و..."
مادر کمی آرامت کرد! پیشانی ات را بوسید
و گفت : "‌عزیزم،چرا چند آیه قرآن نمی خوانی؟ آدم همیشه با آرمانهایش یک قدم فاصله دارد.اگر در فکر طی کردن قدم آخر باشی ،‌فقط هنگام مرگ متوجه اشتباه خود خواهی شد..."
مادر اشک هایت را که دید، آرام شد. تو هم آرام شدی
با امیدی که مادر در دلت انداخته بود امیدوار به پیگیری آینده انقلاب شده بودی.
...

محاصره شده اند!
نامه می دهد!
یاری می طلبد!
مهمات ندارند!
نیرو ندارند!
ولی دشمن را زمین گیر کرده اند!
یکی یکی شهید می شوند!
دشمن نامرد است!
انتظار داشته تهران باشد!
ولی الان اینها دم سوسنگرد معطلشان کرده اند!
گازوییل تازه می ریزد در تانکها!
با شنی تانک می تازد روی بدن ها!
منطقه در محاصره است!
این بدنها مدت ها زیر آفتاب مانده اند!
تقریبا ٧٢ نفرند!

نویسنده: محسن - دوشنبه ۱٤ دی ۱۳۸۸

 

یا ارحم الراحمین! ترحم علینا!

نویسنده: محسن - دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸
قصد نداشتم اینجا سیاسی بنویسم. اینهایی را که این پایین نوشتم بخوانید و رد شوید. پراکنده گویی کرده ام. اصراری هم به شان ندارم ولی مثل همیشه با نظراتتان این برادر کوجکتان را راهنمایی کنید.

 

 زمان بدی شده برادر . بوهایی که قبلا خیلی ضعیف بود. الان خیلی شدید شده..دیگر می زند زیر دماغ آدم.
اوضاع معترضین دیگر بالکل از دست میرحسین و کروبی و اهلهم خارج شده.اگر میرحسین هم پرچم سفید بالا بدهد او را هم کنار می زنند.همین الان هم خیلی ها زده اند.
این ور هم از اول قراری بر کوتاه آمدن نداشته.عقب نشینی یعنی ...
اینکه بعضی ها می گویند چاره کار آزادی زندانیان است یا چیزهایی شبیه به این بی ربط است.خیلی .زندانی امروز و دیروز آزاد می شود.خب بعدش چه؟
خنده دار است که  الان بگویی " ما فقط به نتیجه انتخابات مشکوکیم! فقط رایمان را می خواهیم!"
متاسفانه تحلیل های آقای شهبازی هم غلط است. در ابتدا که منجی این جریان را میرحسین نامید حالا رسیده اند به آقای هاشمی.
هردویش غلط است.
 می گویند بزرگان و مراجع و نخبگان. کسان دیگر هم همین را می گویند. کو؟ شما یکی شان را به ما معرفی کنید. نیست آقا! این وسط هیچ کس نیست.
اصلا مگر این جماعتی که با این خشونت برنامه ریزی شده آمده اند و عصبانی تر هم شده اند به کمتر از  تعویض کل حاکمیت راضی می شوند؟! نمی شوند. چی بودند دیگر گذشت.
نظریه انقلابشان را هم قبول ندارم.چرا که  ناقض دارد .هم نبود رهبری است.هم نداشتن آرمان و مانیفست مشخص است.
تحرکات وحشی است.سیلابی که به دشت برسد قوه ای برایش نمی ماند.
عموم مردم هم خسته و بی حوصله اند. سی سال بیشتر از انقلاب قبلی نمی گذرد. هشت سال جنگ .تورم و بیکاری و اعتیاد همیشه عامل نارضایتی بوده اند تا انقلاب.و البته هنوز هم اکثر مردم علاقمند به قانون و نظام پاگرفته اش هستند.
اوضاع فتنه آلود یعنی چی؟ یعنی معادله پارامترهایش زیاد می شود. یعنی همه چیز به همه چیز ربط پیدا می کند. یعنی نگاه ها همه معیوب می شوند. دیگر سیستم گذشته جواب نمی دهد. نه سیستم حمله نه سیستم دفاع. یعنی منصف ها بی نظر و منفعل می شوند.
من قبول ندارم نیروی انتظامی در عاشورا  کسی را کشته .هرعکس و فیلمی  را می بینم  پلیس باتوم دستش است.خیلی از عکس ها هم که پلیس در حال فرار و کتک خوردن
بعد یک دفعه عکس جنازه تیر خورده می بینی.
.جنازه خواهر زاده میرحسین از بین این همه آدم روی دست می افتد.
برای من که باور پذیر نیست.مشکوک است!
ممکن است پلیس بگیرد ببندد بزند تا پراکنده و آرام بشوند.ممکن است دماغی پایین بیاید چشم ها اشک بیاید.
اما تیر اندازی را باور نمی کنم.
 چه می گویم ؟ بحث بر سر بود و نبود این چیزها بیشتر شبیه شوخی و سرکاری است. تغییری در اصل قضیه نمی دهد.
هرجا که می روم هرچه که می خوانم لب کلام دست عین القضات است.
نه اینکه فقط او فهمیده. اما کلیات صحنه را بهتر توصیف کرده .
ولی خودش هم برای پایان این سناریو مبهوت مانده.
دیگر عبارات  لوث و حال به هم زن شده اند.
یک بار دو بار می توانی ته حلقت را بخارانی . نه بیشتر!

فال چمران زدم :   ...سید موسی از همان اول ماهیت توطئه را به خوبی شناخت و برای عقیم کردن آن به شدت کوشید ، تاجایی که اعتصاب غذا کرد تا جنگ خاتمه یابد و خاتمه یافت و رشید کرامی به صدارت رسید و می رفت که اوضاع دوباره آرام شود که احزاب چپ در بعلبک به مسیحیان بی گناه حمله کردند و عده زیادی را کشتند و آتش جنگ دوباره شعله کشید...

اهدنا الصراط المستقیم
نویسنده: محسن - شنبه ٥ دی ۱۳۸۸

متاسفانه ما ادعای زیادی می کنیم! 
اکثرهم منافق تشریف داریم.در امور سیاسی لفظ منافق باب شده اما خود جماعت خلق الله بدتریم.  نفاق و دورنگی و نداشتن صداقت عمیقا داخلمان ریشه دوانیده.
اینکه ما آنچه که می دانیم حقیقت است و دوای امراض است را ، به نزدیکانمان نمی گوییم .می دانیم که آنها به حقیقتی که ما می دانیم ایمان ندارند یا لنگ می زنند اما نمی گوییم . به روی خودمان نمی آوریم. سکوت می کنیم.بعضا با موج آنها یک تکانی هم می خوریم. حتی ابرویمان هم کج نمی شود.
عجب!  وگرنه چه دلیلی دارد من از پدر و مادر و برادرم فرار کنم و آنها از من؟!  غیر از این است که اینجا منافق بوده ام؟ غیر از این است که روز و شب درباره همه چیز زبان درازی داشته ام ولی به گفتنی ها و خواندنی ها که رسیده ام ساکت بوده ام.
غیر از این است که برای حقیرترین و روزمره ترین چیزها عصبانی شده ام ، استرس گرفته ام ، فشارم  بالا رفته ، خشن و ترش شده ام . اما آنجا که باید بخاری داشته باشم،  یاد سلامتی ام افتاده ام!  
 که مبادا طرد بشوم! مبادا مسخره ام کنند! مبادا رابطه شکر آب بشود! اینقدر حرص نخور بابا! مگر موبایلت را برده اند؟ یا مادرت مرده؟  بچه شده ای؟!
 اینقدر منفعلیم که اتفاق می افتد نزدیکترین افراد به ما دچار بدترین کج اندیشی ها شده اند و ما گرفتار بازی روزگار و بی خبر.  شاید هم خبر داریم و...
کاش کمی از حضرت قمر بنی هاشم سلام الله علیه  درس می گرفتیم.کاش کمی هم به غیرتمان بر می خورد. کاش از سیب زمینی بودن در می آمدیم.لختی ها این دوماه دست از اراذلگری بر می دارند. کاش لااقل ما این دوماه به حرمت این آقایان منافق نبودیم.


دیروز یکی از نزدیکان با چنان شدت و غلظتی فرمودند که ما اصلا چیزی به عنوان لعن و نفرین نداریم. اینها دروغها و تحجری است که این آخوندهای فلان فلان شده به خورد ما داده اند. قسم جلاله هم می خورد که حتی در قرآن هم لعن و نفرین نیامده! یعنی چی لعن و نفرین و بدی؟! فقط ما رحمت داریم! اصلا لعنت به چه کار آید؟
من آیه ای حفظ نبودم می دانستم  که ایشان گوشش هم به روایت بدهکار نیست اما مطمئن بودم که این حرف بی پایه است برای همین  آیاتی را برایش پیدا کردم و خواندم :

  «أُولئک الذینَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ و مَن یَلْعَن اللَّه فَلَن تَجدَ لَهُ نَصیرا »  آیه ۵٢ سوره نسا

آیه را که شنید به جای اینکه به اشتباهش اعتراف کند .یک دروغ دیگر اضافه اش کرد و گفت فقط خدا می داند و می تواند کسی را لعن کند.مگر ما خداییم که به کسی انگ کفر بزنیم یا لعنتش کنیم؟ همین کارها را کرده ایم الان اینقدر عقب مانده شده ایم؟!
 این آیه را برایش پیدا کردم که :

  « اولئک جَزاؤهُم أَنَّ عَلَیْهِمْ لَعْنَة اللَّه و الملائِکة وَ الناسِ أَجْمعِین »  آیه ٨٧ سوره عمران

خدا لعنت کند کسی را که اساس  این ظلم عظیم را گذاشت! 
خدا لعنت کند کسی را که نقاب بست و اسبش را زین کرد و شمشیرش را تیز!
خدا لعنت کند کسی را که برای قتل حسین خندید و هلهله کرد!

نویسنده: محسن - چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸

می گویند افراط نکنید، فکر کنید.همه اش که احساس و شور نیست. همچین یک مقدار انگشتان خود را زیر چانه بگذارید و تامل کنید.
می گویم درست می گویید بارک الله
می گویند این چیزهایی که خیلی ها می خوانند سند ندارد. قبر حضرت زینب سلام الله علیه معلوم نیست.خانم سرش را به محمل نزده اند.گیسوان خود را پریشان نکرده اند. حضرت عباس با یک ضربه چند صد نفر را نکشت. اهل خیام سه روز تشنگی نکشیدند و...
می گویم باز هم درست. آفرین. بارک الله به فهم و درکتان. دیگر نمی گذارم کسی پای این دروغیات و مهملات بنشیند و اعتراض نکند.
اما رفیق الان برای این دل سوخته چه داری؟ پی نابودی سکه های باطل بروم در حالی که جواهر از آسمان می بارد؟ خود من چه کنم؟  سه روز تشنه نبودند ولی عاشورا که آب نداشتند!  مشک ها را که به لشکر حر داده بودند. خانم و کودکان که به اسارت رفته اند.رأس الحسینی که هست. عموی جوانمردی  که کشته شده. خیانت که شد. امام برای آب التماس نکرد اما علی اصغری که داشت...
الان تو بگو  با این دل سوخته چه کنم؟! این سوز را فریاد نزنم.بلکه دیگر کسی جرات خیانت نکند؟ بلکه دیگر عزیزی به اسارت نبرند؟
غرض اینکه  بعضی وقتها افراط می کنیم که چون تفکر و اندیشه داریم  حالمان ضعیف می شود .البته برعکسش هم هست

کدهای اضافی کاربر :